تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
امرا را كه ركن وثيق بايدو بودند دعوت كرد و ميان صدر الدين زنجانى و جمال الدين دستجردانى عداوت تمام بود بايدو خان امارت روم بطغاچار نويان مفوض گردانيده بود و صدر الدين به راه استنابت به حكم يرليغ بايدو نامزد آن ديار گشته و صدر الدين را بر مزاج طغاچار تصرّفى تمام بود و صدر الدين درين حال از استنابت روم انفت و استنكاف مىداشت حشمت و عظمت خود را مستمأهل مباشرت آن شغل نمىپنداشت و جمال الدين از شرّ و فتنهء او ناايمن بود خواست كه چون تير پرتاب او را هر چه دور تر اندازد او را نامزد استنابت روم كرد و صدر الدين انديشيد كه انتقام از جمال الدين جز باستناد و اعتضاد شهزاده و ملجا و مهرب حضرت او نتواند بود و وام بسيار داشت غرما را بوعدهء عرقوبى غافل كرد و ايشانرا خواب خرگوشى داد كه عزيمت ديار روم مصمم است لكن بسبب خرج راه و ما يحتاج و مالابدّ ضرورى در تبريز چند روز اقامت خواهد شد بعظمتى « 1 » هرچه تمامتر « 2 » نزول فرمود « 3 » و ايلچيتاى « 4 » قوشچى را بر وفق فرمان ناپرسيده بياسا رسانيدند و آنچه او را بود ببولغان خاتون خراسانى داد و « 5 » بعد از آن نوروز و قتلغشاه رسيدند و بولوغان خاتون و ديگر خواتين از سوقورلوق بيامدند و در كوشك عادليه طويها كردند و قنچقبال و چيچك را « 6 » سخن پرسيدند و قونچقبال را بقصاص خون امير « 7 » اقبوقا بياسا رسانيدند و از آنجا بقراتپه نهضت فرمود و چيچك را چوب زدند « 8 » و توداجو را رها كردند « 9 » و امير نورين را با لشگرى بخراسان و مازندران فرستادند « 10 » و باز بتبريز آمد « 11 » و ندا زدند كه همگنان راه خود نگاه داشته يكديگر را زور نرسانند و فتنه و فساد « 12 » نينگيزند و بىبراة با التون تمغا دانكى زر به هيچ آفريدهء ندهند و جهان و جهانيان بفرّ معدلت پادشاه اسلام و ميامن انصاف او آرايش با نظام و آسايش تمام يافتند و دور و نزديك و ترك و تازيك زبان بدعاء دولت روزافزون بگشادند و شكرانهء
هامش
( 1 ) - بعظمت :W .( 2 ) - بعظمت هرچه تمامتر :L . om .( 3 ) - كرد :L .( 4 ) - ايلچيداى :L .( 5 ) - و آنچه او را برد ببولغان خاتون خراسانى داد :L . om .( 6 ) - چيچاك را :L .( 7 ) -L . om .( 8 ) - 9v .( 9 ) - 9 - 8 :L . om .( 10 ) - فرستاد :L .( 11 ) - آمدند :L .( 12 ) - و فساد :L . om .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 86 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان