تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
بنوروز رسيد در حال ارغاى بتيكچى برادر توغداى اختاجى را به اين بشارت به حضرت شهزاده غازان فرستاد و از انهزام بايدو و تفرّق لشگرهاى خصمان و الحاق و انضمام طغاچار و امرا اعلام كرد و نمود كه در سرعت سير با باد صبا همعنان شود ركاب عزيمت گران و عنان مسارعت سبك گرداند و تاج و گاه را بفرق و قدوم خود مزيّن و محلّى سازد چه بنده بر عقب بايدو عازم گرجستان است شهزاده غازان ازين بشارت در استرواح و اهتزاز آمد غازان خان بتعجيل متوجّه آن طرف شد چون بسجاس رسيد شهزاده خربنده با شهزاده ايلدار بشرف بندگى رسيدند و ازينجا چون بكنار اسفيدرود و بهتان نهضت نمود امير طولاداى ايداجى و ايلتيمور پسر هندوغور با ديگر امرا ببندگى رسيدند و از اينجا به راه جناغمر بيرون آمد شهزاده ايسنتمور اينجا ببندگى رسيد و ازينجا بمباركى بيوز آقاچ مراغه نزول فرمود منتظر و مترصّد نوروز و قتلغشاه كه برعقب بايدو و ايلدار و توكال بجانب نخچوان و ارس باز رفته بودند نوروز غرهء ذى الحجّه بدار الملك تبريز رسيد و طغاچار براثر او و خلائق را بعزل بايدو و پادشاهى غازان خان « 1 » بشارت دادند و به حكم يرليغ جهانگشاى روز شنبه هشتم ذى الحجه سنه اربع و تسعين و ستمائه آغاز تخريب بتخانها و هدم كنائس و كليسياهاى نصارى و كنست جهود جحود متحدث فرمود و معابد اصنام و معاهد اوثان و سمت ناقوس و چليپا از جملهء ديار آذربيجان منهدم و منقطع گردانيد على الخصوص دار الملك تبريز و نوروز مانند شهباز برّى و شاهين بحرى بر پى بايدو غور و نجد مىنوشت و بمشارب و مناهل چون ابر مىگذشت مراكب او به راه فروماندند قورمشى را با شادى پسر توغو « 2 » و چهارهزار سوار بر عقب بايدو بفرستاد ايشان سعى نمودند « 3 » ببايدو رسيدند و او را گرفته پيش نوروز آوردند بيچاره مبهوت و حيران مانده نوروز بر سبيل سخره و افسوس گفت نه با يكديگر عهد و ميثاق كرده بوديم كه غازان را بيارم و سپارم مرا چون دل با تو راست بود بگفتار خود وفا نمودم و غازانرا آوردم
P . fol . 226 r .
تو چرا خلاف وعده كردى و از وصول ما روى بر تافتى و بگريختى بايدو سر خجالت در پيش افگنده التماس نمود كه او را پيش غازان فرستند و شهزاده غازان در اوجان اقامت نموده بود نوروز باينجار را باعلام
هامش
( 1 ) - بايدو خان :MS .( 2 ) - توغو :MS .( 3 ) - نمود :MS .