حكايت ركوب امير نوروز بمقدّمه و گرفتارى بايدو خان و امراء و وصول شهزاده غازان خان بتختگاه پدر و حادثهء بايدو خان
شهزاده غازان را در تهيئهء لشگر و ترتيب و تجهيز سپاه تمسّك بحبل متين و راى رزين امير نوروز بود و او نيز در رفع تقصيرات و محو زلّات و عثرات و دفع عصيان متقدّم مىخواست كه با راى تخطئهء سابق حقوق تازه لاحق گرداند شهزاده بملوك و سلاطين اسلام پيغام داد و از اقارب و اجانب ملك مدد و مساعدت طلبيد و با ايشان معاهدت نمود كه در معاونت و معاضدت اتّفاق نمايند و نوروز با چهارهزار سوار بمقدّمه مىرفت و شهزاده بر اثر او مىخراميد نوروز هركرا بر سمت ممرّ يافت محبوس و مقيّد كرد براى كتمان راز و اخفائ اسرار تا بحدود سجاس و سهرورد بكنار اسفيدرود رسيد بجوانب و اطراف ممالك ايلچيان و مسرعان دوانيد مضمون پيغام آنكه شهزاده غازان با دوازده تومان مرد متوجّه تختگاه پدر گشته سه تومان با ايوكان اغول به طرف همدان نامزد شدهاند و دو تومان به طرف سراب و اردبيل و موغان و دو تومان با نوروز بمنقلاى مىروند و پنج تومان باقى در قلب و جناح و ساقه با شهزادهء جهان غازان مىرسند تيغ دولت برآهخته هركه در روى او شمشير كشد عاصى و طاغى و ياغى بود و بر جان و خان و مان و اولاد و احفاد و ابحاد و احناد خود زنهار خورده باشد بنابرين مقدّمه هركه سر و مال و زندگانى دوست دارد بايلى و انقياد درآيد
P . fol . 225 v .
تمامت اقارب و اجانب ازين تهديد و وعيد ترسان و هراسان شدند روز پنجشنبه دوم ذى القعده سنه اربع و تسعين و ستمائه طولاداى كه يزك لشگر بايدو بود او را از وصول غازان و نوروز بمقدّمه با لشگرى جرار چون درياى زخار اعلام كرد بايدو متحيّر و مدهوش شد گفت نوروز سوابق مواعيد را بلواحق خلاف مكافات كرد و عقوق بحقوق مجازات زود باشد كه سزاى افعال و اعمال خود بازبيند چهار تكبير بر ملك عقيم خواند و باستحضار طغاچار اشارت فرمود كه چنان استماع افتاد كه غازان با سپاهى گران عزم رزم ما جزم كرده است تدبير اندفاع ايشان چيست طغاچار جواب فرستاد كه خاطر مبارك جمع و آسوده دارد و در حال باستقبال ايشان مبادرت نمايد و خوف و خشيت به خود