داد براى استقبال ايشان و صدهزار تغار ببلخ و هراة و جام و باخرز نوشت براى علوفهء ايشان و نوروز در حال از ياماولاغ خواست و بر صوب طوس با باد شمالى همعنان شد شيخ محمود و قتلغشاه بعد از مشاهدهء اين حال استرجاع نمودند و در مراحل و منازل اين آوازه فاش مىكردند كه سپاهى به قدر الرمل و حصر النمال بايلى غازان درآمدند و چون باردوى بايدو رسيدند آوازه در افواه انداختند كه غازان و امرا و نوكران بلشگر ياغى مشغولند و پرواى سر خاريدن و ديده ماليدن ندارند و نوروز با سپاه خاصه متوجّه آمويه شد بدين آوازه و بشارت شاديها كردند و چريك را با خانها اجازت انصراف شد و در خفيه پاسخ امرا باستمالت و استعطاف و نويد آورد يكسر خرّم و خوشدل شدند ايلدار از آن آگاه شد با شيخ محمود گفت تو رفته و فتنها انگيخته و خار بلا و فساد بر رهكذر ريخته و نائرهء آتش خلاف را اشتعال داده شيخ محمود از آن انكار نمود امّا بموجب التزام شرائط باتّفاق صدر الدين زنجانى طغاچار و بعضى بيست سوم ذى القعده سنه اربع تسعين و ستمائه در آنجا كار او تمام كردند و حكم يرليغ بنفاذ پيوست كه در دار السلطنت « 1 » تبزيز و بغداد « 2 » و ديگر بلاد اسلام تمامت معابد بخشيان و بتخانها و كليسياها و كنشتها خراب كنند و بدان فتح اكثر اهل اسلام شكرانها دادند چه ايزد تعالى اهل ادوار متقدّم را بدان آرزو نرسانيده بود « 3 » و بعد از آن پادشاه اسلام عزم « 4 » دار السلطنت تبريز فرمود و صدر الدين زنجانى كه جهت ترتيب هر مصلحتى به شهر رفته بود تا بكند روى « 5 » استقبال كرد و ميخواست كه مرتبهء خويش با مردم نمايد گستاخيها ميكرد و بر سر اسپ سخنها عرضه ميداشت امير مولاى كه آن روز كزيك او بود دو نوبت « 6 » با وى گفت كه اين طريقه راه تو نيست گستاخى مكن صدر الدين بدان التفات نمىكرد مولاى تازيانهء چند بر سر او زد و دور كرد و بدان سبب و چند اسباب « 7 » ديگر كار صدر الدين بشكست و پادشاه اسلام روز چهارشنبه بيست سيم ذى القعده « 8 » به ظاهر تبريز بسراى مبارك شم
هامش
( 1 ) - دار الملك :L .( 2 ) - و بغداد :L . om .( 3 ) - رسانيده بود :W .( 4 ) - از :L .( 5 ) - روا :L .( 6 ) - بكرّات :L .( 7 ) - و چند اسباب :L . , W . om .( 8 ) - ذى الحجّه :L .