تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
چه يمن و تاييد و راى و تدبير ندارد تمامت امرا و نوينان و لشگريان بايدو خواستار و هواخواه اين حضرتند مگر قونچقبال و توكال و طولاداى ايداجى و ايلچيداى كه بسبب عثرات و زلات خود ترسان و هراسان‌اند اگر رايات عاليه ازينجا در جنبش آيد تمامت الوس و تخت باسرها ميسّر و مسلّم شود « تو باشى مرورا شهى » بخاصه كه نوروز باشد رهى ، ، امرا و مقربان دولت غازان خان او را ستايش كردند كه در حق‌ّگذارئ ارغون خان و نصرهء شهزاده حقوق انعامات و اكرامات اباقا خان مىگذارد امّا در انعطاف با خانه بايد كه از متجدّدات احوال و تقلّبات حوادث و وقائع بوساطت پيغام منهيان روزبروز اعلام مىكند و ديگر امرا كه محلّ اعتماد اسرار باشند به هوا و ولاى اين حضرت دعوت كند تا حقوق تازه و لواحق ايادى بسوابق پيوندد و نصرهء دين اسلام كرده باشى كه بر مسلمان فرض است و بمكافات اين خدمت شايسته چون شهزاده را فرمودند « 1 » و در مقدّمه امرا نوروز و قتلغشاه روانه شدند و نوروز چنان كه « 2 » معتاد او بود آوازهء كثرت لشگرى انداخت چون پادشاه اسلام بهبل‌رود رسيد امير چوبان و قورمشى « 3 » گورگان « 4 » پسر عليناق از بايدو گريخته بشرف بندگى پيوستند پادشاه اسلام را وصول ايشان بغايت خوش آمد و بفال ميمون داشت و ايشانرا سيورغاميشيها فرمود و قبا و كلاه و كمر مرصّع داد و از آنجا حركت فرمود برودخانهء قوهه « 5 » نزول فرمود و روزى « 6 » چند مقام كرده و امرا چوبان و قورمشى « 7 » عرضه داشتند كه اگر پادشاه ما را سيورغاميشى فرمايد بكوچ دادن مشغول باشيم « 8 » و بمنغلاى با امراء بزرگ نوروز و قتلغشاه اتّفاق كنيم پادشاه ايشانرا اجازت فرمود و بامرا پيوستند و بعد از آن پادشاه اسلام غازان خان بولغان « 9 » خراسان را « 10 » آنجا گذاشت و بر عقب امرا روانه شد چون بآق‌خواجهء قزوين رسيد ارغابيتكچى برادر بوغداى « 11 »
هامش
( 1 ) - نمودند :W .، فرمود :L .( 2 ) - چنانچه :L .( 3 ) - قورومشى :T . - W . , L . , S .( 4 ) -L . om .( 5 ) - فرهه :L .، قوقته :T . - W . , S .( 6 ) - روز :L .( 7 ) - قروميشى :L .( 8 ) - شويم :L .( 9 ) - خاتون :L . add .( 10 ) - خراسانى :L . , W .( 11 ) - برقداى :W .