محمود دينورى را كه شيخ المشايخ موسوم گشته بود و او از منتميان بلغان خاتون بود و اركتيمور براى نقل تحويل بلغان خاتون از اردوى غازان آمده و بايدو تعلّل و مطل مىنمود كه حالا صميم زمستانست تا بهار درنگ بايد نمود و اركتيمور به اين درنگ راضى نمىشد و در روانه گردانيدن بلغان خاتون تعجيل مىنمود صدر الدين بلغان خاتون را مىآموخت كه بدين بهانه شيخ محمود باسم رسالت برود و تمهيد عذر كند و در خفيه اظهار ايلى ايشان نمايد و بسبب اصلاح جانبين آتش فتنه و وحشت بنشاند چه شيخ محمود مقرب حضرت ارغون خان بوده و مردى مقبول القول او را بدين مهم نصب كردند و به حكم نص حديث ارسل حكيما و لا توصه امرا طغاچار و چوبان و قورمشى و بوغداى ايداجى و ايواغلانان باظهار ايلى خود پيغامهاى بشارتانگيز فرستادند و روز يكشنبه هجدهم شعبان سنه اربع و تسعين و ستمائه قونچقبال بخانهء طولاداى تكشمشى كرد و يولقتلغ دختر بايدو را بستد و شيخ محمود را با نوكرى قتلغشاه نام سوم روز ايشانرا اجازت انصراف فرمودند شيخ محمود چون بازآمد و التون تمغاها بدان جماعت رسانيد بيكبارگى دل بر نصرت پادشاه اسلام نهادند و در اخلاص با او متّفق الكلمه شدند چون صدر الدين زنجانى بواسطهء آنكه وزارت بجمال الدين دستجردانى داده بودند از پادشاهى بايدو تمتعى نداشت و طغاچار را بر شيوهء مخالفت و مضادت تحريض ميكرد از مكايد او انديشناك بودند « 1 » او را سيورغاميشى تمام فرموده و يرليغ و پايزه داده بحكومت ممالك روم نامزد كردند چون روانه شد از حدود هشترود خانه و متعلّقان را با امير ياغلاقو « 2 » كه در صحبت او « 3 » ميرفت بجانب تبريز فرستاد و خويشتن جريده ببهانهء آنكه قرض خواهد متوجّه سر او شد و از آن راه در جيلان « 4 » رفت « 5 » و از سوغورلوق هنگام عزيمت توجّه بجانب روم منگلى را كه غلام « 6 » قديم « 7 » و محرم اسرار او بود باعلام آن انديشه بقزوين نزد برادر خود قطب الدين فرستاد و او نيز ببهانهء از شهر بيرون رفته متوجّه جيلان شد و ببرادر پيوست و باتّفاق
هامش
( 1 ) - بود :L .( 2 ) - ياغلاغو :L .، ياعلاقو :T . - W . ; S .( 3 ) - آدمى :L .( 4 ) - گيلان :W .( 5 ) - 6v .( 6 ) - 6 - 5 :L . Iac .( 7 ) - نديم :L .