گستاخى نيست كه شهزادگان را بلك دهند پادشاه بندهنوازى فرمايد و اين را بلك را « 1 » نگاه دارد تا هنگام وصول بنده ببندگى و بعد از آن چون نوروز و ديگر امرا از پيش بايدو كار ناساخته بازآمدند پادشاه برآشفت و در باب تدارك او فكرى مىفرمود نوروز آن قضيه را باز عرضه داشت و شيخ زادهء بزرگوار صدر الدين ابراهيم بن قطب الاوليا شيخ سعد الدين حموى اعزّه الله و قدّس نفسه حاضر بود و بيشتر اوقات ملازم پادشاه پيوسته از وى استكشاف حال دين اسلام مىنمود و دقائق و حقائق آن « 2 » سوال و بحث مىكرد و به حكم فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام نزول سكينه در سينهء مباركش سطوع انوار ايمان را « 3 » در ضميرش « 4 » قوّت مىداد و امداد هدايت بر وى استيلا مىآورد و گفت حقيقت انكه اسلام دينى « 5 » بغايت متين و مبين است و بر جميع « 6 » قواعد « 7 » دينى و دنياوى محتوى و معجزات رسول عليه الصلاة و « 8 » السلام عظيم دلاويز و باهر و علامات صحّت آن بر صفحات روزگار واضح و ظاهر و بىشبهت مداومت و مواظبت بر اداء فرائض و واجبات و نوافل و مندوبات آن « 9 » بحقّ موصل باشد « 10 » و امّا عبادت اصنام محض بىكفايت « 11 » است و از عقل و دانش بغايت دور و از صاحب راى و كفايت سر پيش جماد بر زمين نهادن محض جهالت و حماقت باشد و پيش آدمى نيز كه خداوند روح و عقل است هم به نظر عقل « 12 » مكروه نمايد و يقين حاصل كه هيچ آدمى كامل راضى نباشد كه پيش او سر بر زمين نهد « 13 » و از روى صدق صورت بت لائق آستانهء در است تا مردم بر آن مىگذرند « 14 » و پى سپر مىكنند « 15 » و نيز اتّفاق
S . fol . 278 v .
عموم خلق بر مسلمانى و انكار بتپرستى مجازى نيست برجمله غازان خان در اوائل « 16 » شعبان سنهء اربع و تسعين و ستمائه بحضور شيخزادهء بزرگ « 17 » صدر الدين ابرهيم حموى با « 18 » تمامت امرا « 19 » كلمهء توحيد گفت و
هامش
( 1 ) - بيلك را :W .، آن بيلك :L .، بلك :S .( 2 ) - و از دقائق آن حقائق :L .( 3 ) - ايمان :S . , W .( 4 ) - ضمير :L .( 5 ) - دين :L .( 6 ) - جمع :L .( 7 ) - و مصالح :L . add .( 8 ) - الصلاة و :L . om .( 9 ) -L . om .( 10 ) - باد :L .( 11 ) - كفايتى :L .( 12 ) - خود :L .( 13 ) - نهند :L . , S .( 14 ) - مىگذرد :W .( 15 ) - مىكند :W .( 16 ) - اوّل :W .( 17 ) - بزرگوار :L . om . , W .( 18 ) -L . om .( 19 ) - اتفاق كرده و :L . inserit