و نصرت واجب دانند غازان دست ايجاب و قبول بر سينهء بىكينه نهاد و مأمول او باجابت مقرون گردانيد و شرط كرد كه چون ازين ورطهء هائل فراغى روى نمايد اين ملتمس تمام كند نوروز از قبترقاى خود پارهء لعل مسموح آبدار باطراوت به وزن ده مثقال بيرون آورد و زانو زد و گفت اگرچه قراجورا حد نباشد كه باروق بيلك دهد امّا از روى كرم ذاتى و لطف جبلّى اين لعل بر سبيل بيلك و نشان پيش بندگان حضرت باشد تا وقت آن رسيدن غازان آن لعل پاره را بيكى از اناقان حضرت سپرد و چند كرّت امرا ميان فريقين تردد نمودند بر آن مقرّر شد كه در ميانهء لشگر خرگاهى بزنند و آنجا يكديگر را بينند شهزاده با امرا مشاورت نمود نوروز و امرا مصلحت ملاقات نديدند و از غائلهء مكر و غدر هراسان بودند باز توقتيمور و سوتاى را فرستادند كه امروز به نظر منجمّان روزى نحس است فردا على الصباح بيكجا ملاقات و التقا افتد و شهزاده غازان را راى بر آن قرار گرفت كه بمقدمهء سپاه روانه شود و از سفيدرود گذشته مقام كند شبهنگام روز سهشنبه هشتم رجب مستركب شد و فرار را مرتكب چون تير از شست بتعجيل تمام براند بامداد را از سفيدرود گذشته متوجّه سياهكوه شده بود و از امرا نوروز و پسر بوقاء يارغوجى را هم آنجا بگذاشت تا يرليغ ممالك فارس و عراق بستانند و اردوهاء خواتين عمّ و پدر با سپاه خاصهء ابقا خان و ارغون خان كوچ كنند و مقصود كلّى آنكه بر محتويات ضمائر و مستورات سرائر خصمان وقوف يابند و برعقب بيايند ايشانرا موقوف كردند و تكاجال از بايدو گريخته بقريهء منارار از مضافات زنجان بشرف بندگى رسيد روز ديگر شهزاده غازان بمرحلهء مسلّم فرود آمد و از آنجا اركتمور را برسالت پيش بايدو فرستاد مضمون پيغام آنكه نوروز و توقتيمور را از براى مواعدى كه تقبّل و تكفّل رفته بود آنجا گذاشتهايم بايد كه بسخن خود برسد و وعده وفا كند و ايشانرا بزودي با اوردوهاى خواتين و يرليغ تمليك ممالك عراق و فارس و حصول جملهء آمال روانه كند و چون غازان كوچ كرد امراء بايدو قنچقبال و ايلچيداى و طولاداى با پنجهزار مرد بر اثر مىرفتند و سياهى مىكرد تا خصم ايمن نشود و از تاختن نيارامد شهزاده نيز راند چون از قنغراولانك
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٧٢