تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
دست نخواهد داد بايدو ايشانرا اجازت نداد و گفت بايّام سابق سلسلهء و داد منتظم بود و از جانبين حقوق قديم مؤكّد چگونه خيانت روا باشد فكيف كه بتجديد عهد مىرفته است و مغلظه خورده شود امرا از حديث او برنجيدند على الخصوص امير توكال ازو برگشت و با يورت گرجستان كه خانهء قديم او بود معاودت نمود و من بعد بايدو را ديگر نديد و همچنين گروهى زانو زدند كه كسان ايشان بردست لشگر شهزاده كشته شده بودند و بانتقام خون ايشان قصاص طلبيدند بايدو خان ملتفت سخن ايشان نشد و شهزاده غازان چون از وصول چريك بغداد آگاه شد بر صوب سياه كوه و سفيدرود و سورلق « 1 » عزيمت انصراف مصمّم فرمود بايدو و امراء او از عزيمت نهضت او مضطرب شدند بسبب آنكه خانهاء قراونه بر ممرّ طريق بود و در آنجا خزائن موفور معدّ و موجود گفتند اگر قراونه بوى پيوندد و خزانه بردارد دست شهزاده قوى شود و آنگاه تدارك و تلافى ممكن نگردد امير پولاد چنكسانگ را بفرستادند و پيغام دادند كه شهزاده به همان راه كه آمد بازگردد آن شب بقربان‌شيره فرود آمدند بامداد بايدو پسر خود قپچاق را با جماعتى امرا ببندگى حضرت فرستاد با آش و ترغو تا كاسه گرفت و تكشمشى كرد و عرضه داشت كه پدرم بايدو مىگويد كه چون
P . fol . 222 r .
ميان ما صلح شد و غبار نفار وحشت از چهرها برخاست اگر يكديگر را نديده شهزاده بازگردد هر آينه از وقيعت حساد و مكيدت اضداد سليم نمانيم و باراجيف در افواه افتد كه هنوز آثار كدورت و غبار وحشت باقيست توقّع چنانست كه يك روز از صباح تا رواح اقداح افراح دائر و سائر باشد تا آوازهء اتّفاق و اجتماع ما بدور و نزديك و ترك و تازيك برسد آنگاه بمباركى روانه شود باجابت مقرون نگشت قبجاق خائب بازگشت امرا نورين و قتلغشاه و بعضى ديگر بكاسهء زرين بر رسم مغول سوگند خوردند و نوروز و بور الغى و مولاى با امرا به قرآن مجيد كه با يكديگر متّفق باشند و يكديگر نينديشند درين اثنا نوروز شهزاده غازان را گفت بنده را التماسى است اگر شرف اجازت يابد عرضه دارد بعد از استجازت گفت اگر پادشاه مسلمان شود بيكبار مسلمانان بدعا و ثناء دولت مشغول گردند و مدد
هامش
( 1 ) - سفورلقSc .