بسپارند و طغاچار با تومان قروناس كه اينجؤ خاص ارغون خان بوده هم بازسپارند بايدو گفت شهزاده معلوم دارد كه اباقا خان مرا چون فرزند صلبى عزيز و مكرم مىداشت و با تومان قراوناس و طغاچار بجانب بغداد علفخوار و قشلامشى فرمود اگر بموجب فرمان پادشاه سعيد آن بر من مقرّر فرمايد حاكم است تا باقى چيزها بازسپارند و شهزاده بفراغ خاطر بملك خود انصراف و انعطاف نمايد طولاداى با آش و شراب به خدمت غازان آمد و كاسه گرفت و شرف تكشمشى يافت او را دلدارى و نواخت نموده اجازت انصراف داد و درين روز قونچقبال ببايدو خان عرضه داشت كه امير اقبوقا و بر آن مقرّر گردانيد « 1 » كه با ايشان پيمان بست و متعهّد شد « 2 » كه غازان را « 3 » بسته بفرستد و بدان سبب اجازت « 4 » مراجعت يافت و بسيورغاميشى بسيار مخصوص گشت و امارت يزد از قبل بايدو بپسرش سلطان شاه مفوّض شد و بده هزار دينار « 5 » براة جهت « 6 » او بر يزد نوشتند و سهشنبه پانزدهم رجب سنه اربع و تسعين و ستمائه نوروز و توقتمور و ديگر ايلچيان را بازگردانيدند « 7 » و ديگر روز ايلچيداى كه برعقب غازان « 8 » رفته بود بازآمد و بايدو عنانرا معطوف گردانيده بر صوب سوغورلوق روانه شد و شنبه « 9 » نوزدهم « 10 » رجب بيورت بزرگ سوغورلوق فرود آمد و السلام « 11 » مقيّد و محبوس است اگر خصم را نصره و ظفر باشد او در قصد خون ما سعى بليغ نمايد اقبوقا را بياسا رسانيدند بسبب تنازع و مضادت و مخالفت كه از جانبين قائم بود و از ايواغلانان بلغان خاتون شيخ هرقاسون « 12 » و غيره از بايدو برگشته بغازان خان پيوستند درين شب لشگرهاء بسيار از جانب بغداد و موغان برسيدند و بايدو را بوضول ايشان قوّت و شوكت زيادت شد پوستين پيمان و ميثاق بازگردانيد امراء بايدو گفتند چون فرصت دست داد دشمن را بافسون و نيرنگ از پاى حيوة بربايد گرفت و اهمال و تاخير و امهال و تراخى جائز نشمرد كه الفرص تمر مرّ السحاب ازين بهتر فرصت
هامش
( 1 ) - گردانيدند :L .( 2 ) - و متعهّد شد :L . om .( 3 ) - خانرا :L . add .( 4 ) -L . om .( 5 ) -L . om .( 6 ) - به جهت :L .( 7 ) - روانه گردانيدند :L .( 8 ) -L . om .( 9 ) - شب :W .( 10 ) - پانزدهم :L .( 11 ) -L . , W . om .( 12 ) - هرباسون ؟ ؟ ؟ :MS .