تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
كردن پيش خردمندان ستوده نباشد برجمله از جانبين در توسّط ذات البين بذل المجهود مبذول داشتند عاقبت بر تصالح و ملاقات قرار افتاد رعايت احتياط و دفع سوء الظن را هر پادشاهى با ده سوار از قلب بيرون آمدند از طرف بايدو طغاچار و طولاداى و قنچقبال « 4 » ايلچيداى و از جانب شهزاده غازان نوروز و نورين و قتلغشاه و سوتاى در وسط صفوف بر رقعهء ميعاد معركه از اسپان پياده شدند و اقا و اينى يكديگر را تنگ در كنار گرفتند و شرائط اعزاز و رسوم خدمت تقديم نمود بايدو احوالى كه به زبان ايلچيان و پيغام در هر سالى ارسال كرده بود بمواجهه و مشافهه تقرير كرد و پيمان و ميثاق رفت كه يكديگر را قصد نكنند و خلاف نينديشند و مملكت
P . fol . 221 v .
سمت موافقت و مشاركت دارد نوروز و قتلغشاه گفتند نخست كار پادشاهى تعيين بايد كرد بعد از آن تلفيق عهود و تنسيق پيمان كجا رود القصّه بطولها چنان كه راه و آيين مغول است زر به شراب حلّ كرده در كاسهء زرين بسازند « 1 » و اوردوها روانه گردانند « 2 » و شبانه بعد از آنكه در تمامت خانها آتش افروختند بمباركى روانه شد و چنان براند كه على الصباح از سپيد رود گذشته بود و امراء لشگر كه آنجا بودند ببندگى پيوستند و به راه « 3 » ديه منار بيرون رفته شب را در زنجان نزول فرمود و روز ديگر از مسلّم « 4 » كورتمور را پيش بايدو فرستاد كه ما بجانب دماوند روانه شديم و امرا نوروز و توقتمور را آنجا گذاشته مى بايد « 5 » كه بسخن خود « 6 » رسيده اوردوها و خواتين را روانه گردانى و ملك بموجب مشافهه مقرّر دارى و از آنجا بقونقوراولانك گذشته « 7 » بكره رود رسيد كه مغولان آن را « 8 » توركان موران مىگويند و كشهر بخشى « 9 » آنجا ببندگى رسيد و پيغام بايدو رسانيد كه توقّع چنان بود كه عهد ملاقات را تازه گردانيم و دمى بمحاورهء همديگر مستأنس شويم چون شهزاده حركت فرمود هر آينه صلاح در آن باشد اكنون مىبايد كه « 10 » هريك از ما بسخن خود برسيم پادشاه ابراهيم سكورجى را در صحبت او باز گردانيد « 11 » و ببايدو پيغام
هامش
( 1 ) - بسازيد :L .( 2 ) - گردانيد :L .( 3 ) - و به راه :L . om .( 4 ) - رباط مسلّم :W .( 5 ) - مىبايد :L . om .( 6 ) -L . om .( 7 ) -L . om .( 8 ) - او را :W .( 9 ) - كشمير بخشى :L .( 10 ) -L . om .( 11 ) - بازگردانيم :L .