تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
امرا را كه قاصد گيخاتو و بخذلان شهزاده ساعى بودند استحضار فرمود چون طغاچار و طولاداى و قونچقبال و ايلچيداى و توكال كه با هزارهء خود بمحافظت طرف شروياز نامزد بود بعد از استشارت و كنگاج باتّفاق مصاف را مستعدّ و نبرد را محتشد شدند و بلشگرهاء حاضر صفوف بياراستند على الجمله بامداد روز پنجشنبه پنجم رجب سنهء اربع و تسعين و ستمائه هردو سپاه بحدود قربان شيره بقرب رودخانهء قريهء شيرگران در محاذات و موازات يكديگر آمدند نوروز در استركاب شهزادهء همايون بسر آن تلّ نصر برآمدند و فتح و فيروزى و نصرت و ظفر را تعيّن كردند نوروز گفت چون لشگرهاء ايشان جمع نشده‌اند و هنوز متفرّق‌اند صلاح ما آنست كه در مضاربت و محاربت مسارعت نماييم امير قتلغشاه بر دست راست بود و مقابل او ايلدار و توكال و ايلچيداى قوشچى و ديگر امراى هزاره هنوز كوركا در قول نزده بودند كه امير قتلغشاه حمله كرده ايلدار از اسپ بيفتاد و مكافات سخن بزرگ كه رسانيدند و بعد از طول مقال بر آن مقرّر شد كه امرا ميان مصاف‌گاه جمع شوند و بصواب ديد يكديگر به آخر رسانند ازين طرف امرا « 1 » نوروز و نورين و قتلغ شاه و توقتمور رفتند و از طرف بايدو طغاچار و قونچقبال و دولاداى بيامدند و تا نيم روز گفت‌وگوى كردند لشگر بايدو دم‌بدم مىرسيدند « 2 » و قوّت ايشان زيادت مىشد امرا چون چنان ديدند بر آن جمله قرار دادند كه اوردوهاى ارغون خان و خاتون معظّمه بولوغان و اوروك خاتون « 3 » و شهزاده خربنده با ديگر شهزادگان ببندگى شهزاده غازان بفرستد « 4 » و اموال و خزانهء او بازسپارند و از آن جانب سفيدرود عراق و خراسان و قومس و مازندران از آن غازان باشد و يك نيمهء ملك فارس با تمامت اينجوهاى آنجا چون آن « 5 » معنى در بندگى غازان « 6 » عرضه داشتند فرمود كه طغاچار را نيز با يك تومان « 7 » قراونه كه اينجوى خاص ارغون خان اند بازسپارند تا برين موجب قطع كرده مراجعت نماييم « 8 » بايدو بحضور
هامش
( 1 ) - امير :L .( 2 ) - مىرسيد :L .( 3 ) - و اوروك خاتون :L . om .( 4 ) - فرستادند :L .( 5 ) - اين :L .( 6 ) - پادشاه :L .( 7 ) - لشگر :L . add .( 8 ) - نمايند :W .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 64 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان