پدر خ بجاى پدر بهتر آيد پسر ، و اگر همان طرف خراسان و مازندران ميخواهى عراق و كرمان و فارس بران مزيد كنيم و اردوهاى پدر و عم و خواتين و اينجوها و حالقات تمامت براى تو مقرّر و مفوّض داريم به شرط آنكه ترك جدل و لجاج بگوئى و هم به راه خود بازگردى بايدو ازين طرف بدمدمهء گرم و زمزمهء نرم صلح و صلاح مىجست و از آن طرف بتعجيل و سرعت برعقب چريك و استدعاء عساكر مىفرستاد امراء شهزاده غازان نورين و قتلغشاه گفتند صلاح در صلح است و امير نوروز چون داهى
P . fol . 221 r .
و گربز بود و بر ضعف و عجز و انكسار ايشان استطلاع يافته بمصالحت و مسالمت راضى نمىشد و مىگفت مارا با ايشان جز سر جنگ و حرب و روى مصاف و نبرد نيست و شهزاده غازان از فرط شفقه و شمول عاطفت و مرحمت كه در ذات مبارك او مفطور بود فرمود كه تمامت اين سپاه بندگان آبا و اجداد نكوى مااند براى فتنهء قضولى چند بندگان خود را هلاك مىگويد كه چون شهزاده بمباركى اينجا آمد و ميان ما صلح و موافقت افتاد اگر يكديگر را دمى ناديده جدا شويم دور و نزديك را تصوّر افتد كه ميان ما هنوز كدورت است اولى آنكه ساعتى با همديگر نشسته عهد ملاقات تازه گردانيم آنگاه بمباركى روانه گردد بدين التماس چند نوبت امرا « 1 » سوتاى و توقتمور آمد شد كردند و بر آن « 2 » مقرّر « 3 » گشت كه در ميان جانبين وثاقى بزنند و ايشان هردو با چند كس از خواص « 4 » حاضر شوند « 5 » و يكديگر را ببينند و پادشاه آن روز قپچاق اغول را دلدارى و نواخت فرموده تشريف پوشانيده و باسب برنشانده باز گردانيد « 6 » و با امرا نوروز و نورين و قتلغ شاه كنگاج كرد ايشان مصلحت آن جميعن نديدند و منجّمان نيز عرضه داشتند كه روزى نحس است سوتاى « 7 » و توقتمور را پيش بايدو فرستاد كه امروز بقول منجمّان مسعود نيست و نيز شبهنگام نزديكست فردا على الصباح يكديگر را ببينيم و امرا نوروز و توقتمور را فرمود كه مقام كنند « 8 » و بامداد پيش بايدو روند « 9 » و كار ملك
هامش
( 1 ) - امير :L .( 2 ) - و بر آن :L . om .( 3 ) - التماس :L .( 4 ) - آنجا :L . add .( 5 ) - حاضر شوند :L . om .( 6 ) - بازگردانند :W .( 7 ) - امير سوتاى :W .( 8 ) - كنيد :L .( 9 ) - رويد :L .