تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
گفته بود بيافت و تيرى بر چشم تغاى آمد نائب او و در حال هلاك شد برجمله در آن كرّوفرّ در يك لحظه هشتصد سوار جوازنامهء فنا يافتند و فوجى مجروح و مهزوم گشتند ارسلان اغول را پياده رسمان در گردن كرده به خدمت شهزاده آوردند لشگرهاء خراسان باتّفاق قصد حمله كردند امراء بايدو از مصادمت خصمان بترسيدند خواستند كه ببهانهء صلح و اصلاح طلبيدن شهزاده و امرا را بريو و فريب مشغول دارند تا لشگرهاى متفرّق ايشان جمع شوند بتضرّع و تخشّع مبادرت نمودند از ميان لشگر بايدو بقداى اختاجى از قلب بيرون راند و ميان دو صفّ پياده شد و زمين بندگى شهزاده غازان ببوسيد و گفت بايدو خان مىفرمايد كه ميان ما قاعدهء مواخاة و اساس موالات و صلت رحم مؤسّس است و تخت و تاج ميراث پدر و عم و جدّ تو و لشگرها از آن پدر نيكوى ما پس اين تنازع و تناكر برچيست خ بگير اى پسر تخت و جاى امرا جواب داد كه شهزاده غازان مىداند كه ارغون خان مرا نيز چون فرزند صلبى ميداشت و هر فرزندى را در طرفى قشلاقى « 1 » معيّن مىفرمود در صحبت اميرى و طغاچار با تومان لشگر قراونه همواره در بغداد مصاحب من بوده اگر بر وفق فرمودهء ارغون خان مقرّر فرمايد حاكم باشد پادشاه و امرا بر آن جمله مقرّر كردند « 2 » و گفتند كه مقرّرها را بازسپارد تا مراجعت نماييم بايدو دولاداى را با آش و شراب ببندگى فرستاد « 3 » تا تكشميشى كرد و كاسه « 4 » داشت پادشاه اشارت فرمود كه به راه سياه‌كوه بازگرديم بايدو و امرا راضى نشدند بسبب آنكه لشگر قراونه آنجا بود ترسيدند كچون غازان خان بدان صوب « 5 » بيرون رود ايشان ببندگى پيوندند و ديگربار فتنه قائم شود و پولاد چينكسانگ را « 6 » ببندگى فرستادند كه غازان خان « 7 » به همان راه كه آمده مراجعت فرمايد « 8 » ديگرروز پسر خويش قپچاق را « 9 »
S . fol . 277 v .
با جماعت امرا ببندگى فرستاد تا تكشميشى كردند و كاسه داشتند كه بايدو
هامش
( 1 ) - قشلاق :W .، قشلاميشى مىفرمود :L .( 2 ) - داشتند :L .( 3 ) - پيش فرستاد ببندگى :W .( 4 ) - كاسهء :W .( 5 ) - سوى :L . , W .( 6 ) - پولاد جنكسانك ؟ ؟ ؟ :W .، پولاد چينكسانك ؟ ؟ ؟ :S .( 7 ) - خان :W . om .( 8 ) - نمايد :W .( 9 ) -L . om .