هريك بجاى خود نصب فرمود رايات همايون با شهزادگان سوكا و بور الغى و امير نوروز در قلب بايستاد و چون بعد مسافت نزديك شد بايدو در هشترود مراغه مقام داشت لشگرهاء او بجوانب و اطراف متفرّق و پراكنده بودند منهيان و قراولان از استطلاع حوادث بايدو را استعلام نمودند كه شهزاده با دلى پركين و خشم با لشگرى جرار و امراى كامكار نزديك رسيد بايدو از حيرت و دهشت سراسيمه و مدهوش ماند در حال بوغداى اختاجى را بر سبيل استقبال بفرستاد تا استطلاع احوال خصمان كند و از هرگونه سخنها از نام و ننگ و صلح و جنگ تقرير كرد فائدهء نداد و نماز ديگر كه بامداد را مقالات ملاقات بود نوروز از دور تلّى عالى مشاهده كرد باشارت انگشت بشهزاده نمود كه اگر فردا پيشتر از وصول سپاه ياغى بر سر آن تلّ عالى رسيم هر آينه فتح و ظفر ما را بود و لشگر اعدا مقهور و مكسور شوند و حال بعينها همان بود مگر آنكه شهزاده زود به صلح درآمد و راضى شد بايدو شوكتى تمام باديد آمده بود و ديگر روز هردو لشگر بر مجادلهء « 1 » يكديگر تا قربانشيره برفتند و لشگر پادشاه بدرهء تنگ به طول يك فرسنگ درآمدند و به غير از يك راه نداشت كوكاتو بهادر با سوار « 2 » دوهزار بدوانيد و سر دره بگرفت و قونچقبال برعقب او مى رفت « 3 » تا مساعدت كند چون بايدو واقف شد و دانست كه بجنگ انجامد ايلچى دوانيد تا راه بگشايند و مانع نشوند و بر آن حركت غضب كرد برجمله آن شب نزديك « 4 » يكديگر فرو آمدند چنان كه از يك چشمه آب مىخوردند تمامت لشگريان اسپان « 5 » بردست گرفته و سلاح پوشيده آن شب نياسودند و ديگر روز « 6 » در شنبه « 7 » هفتم رجب جمعى مصالحهجويان درميان « 8 » آمد شد كردند و امرا امثال توقتمور و سوتاى بر آن قرار دادند كه بارگاهى در ميانه بزنند و توداى خاتون كه يورت او نزديكست حاضر شود و طرفين را صلح دهد در آنحال قنچقبال بيامد و عرضه داشت اگر ظفر غازانرا باشد امير اقبوقا « 9 » قصد ما امرا كند بدان سبب او را همانروز بياسا
هامش
( 1 ) - محاذات :L .( 2 ) - سوارى :L . , W .( 3 ) - آمد :L .( 4 ) - برابر :L . , W .( 5 ) - اسپانرا :L . , W .( 6 ) - كه :L . inserit .( 7 ) - بود :L . inserit( 8 ) - آنميان :W .( 9 ) - بيايد و :L . add .