كنيد و ميامن و مياسر بر چه صورت تعيين و چون اعدا مخذول و مهجور گردند هريكى از شما سرور ناحيتى و امير ولايتى شويد و روى بشهزادهء عالميان غازان خان آورد و گفت شاه عالم را مغموم و مهموم نبايد بود و تردّد بخاطر راه نداد چه بنده برفع رايت اوليا و خفض لواء اعدا آماده و متشمّرست چه بودت كه شد تنگ ازين سان دلت بپژمرد نوخسروانى گلت ، من امروز كارى كنم بىگمان ، كه بر نامداران سرايد زمان ، ازين نمط دمدمهء كرم فرو خواند تا نائرهء خشم شاهزاده به آب مواعظ و نصائح فرونشاند بعد از آن شهزاده فرمود تا طبل رحيل كه متضمّن فتنهء عظيم بود فرو كوفتند و امرا را فرمود تا لشگرها را ياساميشى كنند و بوقا را برسم ايلچى پيش بايدو دوانيد كه ما برفور مىرسيم بايدو نيز جوابى متضمّن سرور و تبجّح بوصول و قرب ملاقات بگفت غازان از نكاتو نهضت فرمود و از سفتدرود و سياهكوه بگذشت قتلغشاه بر ميمنه و نورين بر ميسره و سوتاى و مولاى را و مقهور « 1 » گردانيده بود تحشّم فرمود و امرا نوروز و نورين و قتلغ شاه و سوتاى در بندگى بودند و از جانبين اتّفاق ملاقات افتاد و يكديگر را پرسيدند و گفتند « 2 » مىبايد كه عهدى و ميثاقى « 3 » رود كه گزندى به يكديگر نرسانيم امراء اينجانب « 4 » فرياد برآوردند كه پيشتر كار پادشاهى را معيّن بايد كرد بعد از آن عهد و پيمان القصّه شراب حاضر كردند و بزر محلول در كاسه « 5 » بازخوردند و آنان كه مسلمان بودند دست يكديگر گرفته سوگند خوردند « 6 » كه انديشهء بد نكنند و گفتند كه « 7 » كار پادشاهى فردا روز مقرّر شود و چون روز به آخر رسيده « 8 » هركس با جاى خويش « 9 » رفتند و در آنميانه ايواغلانان خاتون معظمه بولوغان « 10 » و شيخ هورقاسون و جمعى ديگر از بايدو جدا شده ببندگى پيوستند و چون لشگرهاى بغداد و موغان نزديك آمده بودند در اثناء آن گفت و شنيد بايدو متعاقب ايلچيانرا باستحضار ايشان مىفرستاد و دمبدم امرا با لشگر مىرسيدند و آخر روز ايشانرا
هامش
( 1 ) - متكوب :W .( 2 ) - گفت :S .( 3 ) - عهد و ميثاق :L .( 4 ) - طرف :L .( 5 ) - كاسهء :W .( 6 ) - ياد كردند :L .( 7 ) -L . om .( 8 ) - رسيده بود :W .، بود :L .( 9 ) - خود :L . , W .( 10 ) - خاتون :L . add .