تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
و معادات هرگز ميان ما عادت و معتاد نبوده و مضادت و مباينت در ذات البين ثابت نگشته و شهزاده غازان درين حال از كثرت سواد اعدا و قلّت اتباع و نصار متردّد راى بود و نوروز جملهء راه تسليت و دلجوئى شهزاده مىكرد كه غمّ و پريشانى و اندوه بخاطر عاطر راه ندهد كه دولت همعنان و سعادت هم‌ركاب اوست عن قريب بر مراد خود فيروز گردد و همچنين همهء لشگريانرا پند و موعظت و ارشاد و نصيحت مىنمود و مىفرمود كه تا حالا از كنار آمويه مىرسيم اندك بعد مسافتى نيست كه بازگرديم
P . fol . 220 v .
و مردم را مردن ضرورى و ناچارى است اگر كشته نشوند همان بعاقبت ببايد مرد و چون از مرگ چاره نيست بس بنام نيك مردن اولى چنان كه گفته‌اند « بنام نكو گر بميرم رواست » مرا نام بايد كه تن مرگ راست » همچنين لشگر را دل مىداد و فرمود كه چون ما را با اعدا ملاقات افتد صفوف معركه بر كدام هيات تعبيه زد ساكن شدند و چون ارسلان اوغول را گرفته آورده بودند عم‌ّزادهء بورلتاى « 1 » عرضه داشت كچون او شمشير در روى بندگان دولت كشيده اگر پادشاه « 2 » اجازت فرمايد « 3 » من او را بقتل آورم پادشاه التفات نفرمود و فرمود تا از خزانهء خاص قبا و كلاه و كمر و موزه بياوردند و درو پوشانيدند « 4 » و يكى از اختگان خاص بر نشاندند « 5 » و فرمود تا مجروحان معركه را مىآوردند و بدست مبارك خويش بر جراحات « 6 » ايشان مرهم نهاد و ايشانرا ادويه به شراب حلّ كرده مىداد لاجرم حقّ تعالى بجزاى آن عاطفت و مرحمت اطراف و اكناف ممالك را در قبضهء سلطنت او نهاد و بايدو و امرا چون ديدند كه ايلدار و توكال كه بهادرترين « 7 » ايشان بودند منهزم شدند دانستند كه طاقت مقاومت ندارند از راه سازكارى و شفاعت درآمدند و در ميان « 8 » مصاف‌گاه بر سرپشتهء بايدو با امرا طغاچار و دولاداى و قونچقبال حاضر شدند و پادشاه اسلام با آنكه ايشانرا مخذول
هامش
( 1 ) - بورالتاى :L .( 2 ) - سيورغاميشى فرمايد و :L . inserit( 3 ) - دهد :L .( 4 ) - و بدست مبارك خويش به دو در پوشانيد :W . p . h . v . e .( 5 ) - و يكى از اختگان خاص برنشاندند :W . om .( 6 ) - جراحت :L .( 7 ) - و بهترين :W . add .( 8 ) - در آن :L .