تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
باتّفاق مرا بخانى برداشتند و الحاله هذه هر التماس و مطلوب كه باشد مبذول است و در آن هيچ مضايقه و مناقشه نه لشگرها را خسته نگردانند و هم ازينجا عنان مراجعت معطوف فرمايند شهزاده غازان بدان ملتفت نشد و كوچ فرمود چون بقنقراولانك رسيد مولاى و يغميش برسيدند و از هرگونه سخنها بر سياق و نمط اوّل عرضه داشت و ايلدار از سر شراب و جنون جوابى گفته بود كه ما اقا و اينى باتّفاق بايدو را بشاهى برداشته‌ايم اگر كسى راضى نباشد هر آينه مادهء منازعت و مايهء مخاصمت خواهد بود و هم درين روز ناولدار از پيش بايدو بازگشته بشرف تكشمشى رسيد و بسيور غامشى مخصوص گشت از آنجا كوچ كرده بمرحلهء مسلّم نزول فرمود و شادى گورگان را برسالت پيش بايدو فرستاد تا الوكها و پيغامهاء سخت دربارهء تاج و تخت كه ترا دوست يگانه مىانكاشتيم و نمىدانستيم كه اقا دشمن عظيم و خصم قوى است مع هذا هيچ دقيقه از اسباب مناوات به يكديگر رسيدند امير قتلغ شاه بر مقدّمهء ايشان چون كوه ثابت و چون شهزاده ايلدار سخن بزرگ گفته بود دولت غازان اقتضاء آن كرد كه پيشتر او گوشمالى يابد هنوز كهوركاء « 1 » قلب نزده بودند و لشگرهاء قول در حركت نيامده امير قتلغ شاه بريشان دوانيد و بيك حمله آن لشگر را از جاى برگرفتند چنان كه چون خبر بقلب رسيد ايشانرا منهزم گردانيده بودند « 2 » و قرب هشتصد آدمى را كشته و باقى بهزيمت شده و تغاى « 3 » نائب ايلدار « 4 » بقتل آمد و ارسلان اوغول را « 5 » پياده ببندگى آوردند و لشگر خراسان خواستند كه بيكبارگى « 6 » حمله كنند و ايشانرا
S . fol . 277 r .
از جاى بر دارند و نيست كنند غازان خان از غايت مرحمت جبلّى « 7 » منع فرمود و فرمود « 8 » اين لشگرها تمامت بندگان آبا و اجداد مااند بواسطهء فضولى چند فتّان كه بايدو را بپادشاهى برداشتند چگونه ايشانرا توان كشت نوروز « 9 » و ديگر امرا مبالغه مىكردند كه فرصت را غنيمت مىبايد شمرد بانگ بريشان
هامش
( 1 ) - 2v . S . fol . 276 v . / ll( 2 ) - بود :W .( 3 ) - طغاى :L .، تغاى ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; S .( 4 ) - ايلداى :L .( 5 ) - ارسلان ارغون :W .، ارسلان اوقول :L .( 6 ) - بيكبار :L . , W .( 7 ) - خيلى :L .( 8 ) -L . om .( 9 ) - امير نوروز :W .
تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 60 | رشيد الدين فضل الله همدانى / كارل يان