تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
و سالف و مواثيق عهود قديم و حديث ياد داد و مصدوقهء حال آنكه از ياساى قديم چنگيز خان معهود و معتاد نبوده كه امراء قراجو بدل خود اروق را تعرّضى رسانند اكنون جماعة امرا كه گيخاتو را شربت هلاك چشانيده‌اند بايد كه ايشانرا على التفصيل آنجا فرستند تا سخن ايشان براستى پرسيده بروفق ياسا آن قضيه را فصل كند و بهر جانب ايلچيانرا جهت تحصيل مال با يرليغها و الوكها روانه فرمود و چون بحدود قزوين رسيدند شادى گورگان كه داماد سلطان احمد بود و جدّ او از جملهء امراى چنگيز خان از پيش بايدو برسالت برسيد و گفت بايدو خان مبارك باد وصول مقدم ميمون مىكند و مىگويد كه كار گيخاتو تمام كرده‌ايم و هرگز مرا هواوهوس پادشاهى پيرامون خاطر نمىگشت فامّا چون واقعهء گيخاتو خان حادث شد و شهزاده بمباركى از سرير دولت دور بود و فتنه و فتور در ميان الوس افتاده از آن جهت اقا و اينى و خواتين و امرا سخت فرمود و در آن وقت كه مولاى و يغميش آنجا رفته بودند ايلدر « 1 » در مستى گفته بود كه ما « 2 » اقا و اينى اتّفاق كرده بايدو را بپادشاهى نشانده ايم اگر شهزاده غازان درين متّفق نباشد ميان ما خصومت بود برجمله ايلچيانرا اجازت مراجعت داد و امراء بزرگ نورين و قتلغ شاه را فرمود تا لشگرها را ياساميشى كنند و ايسان بوقا يتيكچى را « 3 » بايلچى دوانيد كه ما مىرسيم و به راه نوكاتو « 4 » روانه شد و از سپيدرود بگذشت و ديگرروز سه‌شنبه غرّهء رجب سنهء اربع و تسعين و ستمائه موافق دوم شون‌آى خبر وصول شهزاده غازان ببايدو رسيد و شهزاده ايلدار و امرا ايلچيداى و چيچك را بمقدّمه بفرستاد و ازين جانب امير قتلغشاه و نورين آقا بر ميسره و شهزاده سوكا و بور الغى و نوروز و ديگر امرا در بندگى غازان خان در قلب بايستادند و چون ببايدو نزديك رسيدند ايشان بوقداى « 5 » اختاجى را پيش فرستادند و از هرگونه صلح « 6 » و دوستى و اقا و اينى عرضه داشت غازان بدان التفات نفرمود و از جانبين لشگرها
هامش
( 1 ) - ايلدار :L .، ايلدر :T . - W . ; S .( 2 ) -L . om .( 3 ) - ايسان ؟ ؟ ؟ بوقا ييتكچى :T . - W . ; S .( 4 ) - توكاوتو :W .، نوكاتو ؟ ؟ ؟ :T . - L . ; S .( 5 ) - بوغداى :L .، بوقداى :T . - W . ; S .( 6 ) - سخن صلح :L . , W .