يكسال بيش بقا نمىباشد كاغذ ضعيف چون تار عنكبوت پوسيده چگونه پايدار بماند و فرمود تا تمامت آن را بسوختند و بر صوب فيروزكوه رحلت نمود و از آنجا بطهران رى رسيد شهزاده بور الغى و بعضى از امراء لشگر عراق در آن مرحله بشرف بندگى رسيدند و ازينجا چون بخيل بزرگ رسيد اراتيمور ايداجى از پيش بايدو برسيد و حال حادثهء هلاكت گيخاتو عرض داشت و نمود كه بايدو از سخن خود تجاوز و تجنّب نموده است و هوس پادشاهى و هواى شهريارى در دماغ او راسخ و متمكّن گشته و تخت خانيّت فروگرفته و امرا طغا چار و قنچقبال و طولاداى و غيرهم كه فتنه انگيخته بودند و خون اردوقيا و جوشى و ديگران ريخته بسبب قصاص آن از بندگى شهزاده خائف و مستشعرند و تمامت بر پادشاهى بايدو متّفق شدهاند و سر فتنه و انديشهء فضول دارند از استماع اين كلمات مستوحش عنان تمالك و زمام تماسك از قبضهء اقتدار شهزاده بيرون رفت بيت خ چو و امراء عراق آنجا ببندگى رسيدند « 1 » و چون بخيل بزرگ رسيدند « 2 » اراتيمور ايداجى از پيش بايدو باز آمد و عرضه داشت كه او از سخن خود بازگرديده و هوس پادشاهى در دماغ او باديد آمده و امرا طغاچار و قونچقبال و دولاداى و غيرهم « 3 » فتنه انگيخته بودند و خون اوردوقيا و جوشسى و ديگران ريخته چون از بندگى غازان خائف و مستشعراند تمامت بر پادشاهى بايدو متّفق شده اند و انديشهء فضول « 4 » و فتنه دارند و غازان خان چون مخالفت بايدو را تصوّر نمىكرد لشگرى زيادت با خود نياورده بود و جماعت مصاحبان سلاح « 5 » جنگ با خود نياورده تا غايت كه توق « 6 » مبارك و كهوركاى « 7 » خاص را « 8 » آنجا گذاشته بودند با امرا كنگاج فرمود و از سر تهوّر خسروانه بدان التفات نفرمود و « 9 » مولاى و يغميش را « 10 » برسالت نزد بايدو فرستاد كه ما بنفس مبارك خويش مىرسيم يكديگر را كجا خواهيم ديد و اوركلوك « 11 » خواست و چون بمباركى بآق خواجه از حدود « 12 »
هامش
( 1 ) - 9v .( 2 ) - 9 - 8 :W . om .، متّصل شدند :L .( 3 ) - كه :L . , W . inserit( 4 ) - فضولى :L .( 5 ) -L . om .( 6 ) - طوق :W .، توغ :L .( 7 ) - كوركاى :W .( 8 ) - خاص نيز :L .( 9 ) - نفرمود و :L . om .( 10 ) - نغميش ، ينعش ؟ ؟ ؟ :L .، يغميش ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; S .( 11 ) - اوروكلوك :W .( 12 ) - از حدود :L . om .