حكايت رفتن غازان بعزم دار الملك آذربيجان و خلافى كه ميان او و بايدو واقع شد
شهزاده غازان بعد از فرستادن اراتيمور ايداجى با تمامت امراء دولت و اركان حضرت از سلطان دوين استراباد بر عزم عراق و آذربيجان حركت فرمود و به راه چهارديه بدامغان آمد و خواست كه قلعهء گردكوه را تفرّج كند امرا عرضه داشتند كه كارى بزرگ در پيش است تفاءل نشايد در قلعه رفتن و آن قلعه در دست پسران تاج الدين يلدوز بود ازيشان بازگرفت و بسعد الدين حبش داد كه در خلا و ملا و سرّاء و ضرّاء ملازم درگاه جهانپناه بود و ازينجا به شهر سمنان رسيد در سمنان اردو بوقا از پيش گيخاتو خان با خروارى چاو و ادوات و آلات آن از كاغذ سفيد و آل و غيره بسبب اجراى آن بشرف بندگى رسيد
P . fol . 220 r .
بپاسخ فرمود كه درين حدود خصوصا در مازندران از غايت نداوت و افراط بارندگى و عفونت هوا سلاح و سلب را
حكايت توجّه غازان خان از حدود خراسان بجانب عراق « 1 » و مصاف دادن او با بايدو در حدود هشترود و قربان شيره
غازان خان بعد از فرستادن او را تيمور « 2 » ايداجى بمباركى و طالع سعد از سلطان دوين بر عزم جانب عراق و آذربيجان حركت فرمود و به راه چهارديه بدامغان آمد و خواست كه نفرّج قلعهء گردكوه كند امرا عرضه داشتند كچون كارى بزرگ در پيش است تفاءل را نشايد در قلعه رفتن فرمان شد « 3 » تا پسران تاج الدّين ايلدوز را كه محافظ قلعه بودند با زن و بچه از قلعه « 4 » بيرون كردند و آن را « 5 » بخواجه سعد الدّين حبش « 6 » داد و قلعه بوى سپرد و چون بسمنان آمد اوردو بوقا « 7 » از خدمت گيخاتو رسيد با چند خروار چاو و آلات آن از كاغذ سپيد و آل و غيره غازان خان فرمود كه در مازندران و اين حدود از غايت نمناكى هوا آلات آهن و سلاح را « 8 » بقا نمىباشد كاغذ را چگونه تواند بود و فرمود تا تمامت را بسوختند و از آنجا به راه فيروزكوه بتهران آمد و بور الغى « 9 »
هامش
( 1 ) - عجم :W . add .( 2 ) - اراتيمور :W .، ايراتيمور :L .( 3 ) - فرمود :L .( 4 ) - آنجا :L .( 5 ) - كليد را :L .( 6 ) - منجّم :W . add .( 7 ) - اوردوبقا :L .( 8 ) - سالى :L . inserit( 9 ) - بورالقى :L .