تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
نايافت فرمان نفاذ يافت كه امرا به آب يارشميشى كنند « 1 » و در آن موضع براى نشان ميلى فرمود ساختن كه مغولان آن را اوبا گويند نوروز زمين بندگى بلب خشوع مقبل گردانيده عرضه داشت كه اگر از سر جهالت و روى عباوت در تعظيم فرائض طاعات پادشاه زلّتى و خطائى از سر اضطرار واقع شد از عاطفت كرم عميم شهريار و مرحمت جسيم خسرو روزگار مأمول و متوقّع است كه بر خطا و زلّت بنده تشريف عفو و خلعت صفو پوشاند چه هيچ موجودى از نقص و عيبى خالى نيست
خ اگر نيامدى ز گنه‌گار زلّتى پيدا ، * طريق عفو نگشتى ز پادشه مشروع ،
غازان فرمود كه چون ظنّ از غبار شبهت بيرون آمد و حجاب ريبت مرتفع شد اگر در خاطر سابقهء وحشتى و در ضمير سالفهء خشونتى باقيست از لوح خاطر محو بايد كرد كه موافقت تازه سوابق مناقشت ديرينه را مضمحلّ گردانيد اكنون اعتداد من بمكارم تو زيادت و عاطفت بوداد تو بيشتر از آنكه در بيان عبارت گنجد همچنين بعبارتى سلوت‌انگيز و استعارتى لطف‌آميز نوروز را كرم برسيد و باستمالت و استعطاف نيكو بنواخت و خاطرش از وساوس پريشانى و هواجس شيطانى مصفّى گردانيد
خ بتشريف خاصّش همانگاه شاه خ * بپوشيد و پوشيد از وى گناه ،
غازان فرمود كه من بعد بايد كه خاطر جمع و آسوده دارد
خ عزم عتاب داشتم با تو بسى براستى ، * چون تو درآمدى ز در عذر گذشته خواستى ،
و تا مادام كه تو برسنن صواب و جادهء رشاد پوئى و كردار با گفتار راست دارى در ترقّى و ترفّع و تصوّن تو غايت مجهود مبذول افتد و مأمول تو باسعاف و انجاح مقبول و مقرون گردد برين عهد و ميثاق نقش‌بند ضمائر و مشكل گشاى سرائر آگاه و گواه است كه اين عزم را هيچ نقص در خيال نمىآيد و اين شرط را تأويلى تصوّر نمىافتد
خ ز من در امانى و ايمن بجان * گواهست بر من خداى جهان ،
ليكن هرچند بر گفتار و كردار تو وثوقى تمام هست امّا طمأنينت خاطر و آرام نفس و سكون عقل را جز بعهدى مستحكم و عقدى مؤكّد و يمينى مغلّظ تسكين نپندار تا ترا چون قوت و انتعاشى روى نمايد از مقتضىء آن پيمان نگذرى و نقص عهد و نقص ميثاق نطلبى و گرد تأويل و رخصت نگردى پس ميثاقى كه در غيبت بر زبان
هامش
( 1 ) - يارشميشى كنند :T . - S . , L . , W . ; P . om .