تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
و استغفار او قبول كرد و رقم عفو و غفران بر جرائد جرائم نوروز كشيد و گفت
، هنوزت گر سر صلحست بازاى ، * كزان مقبولتر باشى كه بودى ،
و فرمود كه امداد لطف و ايراد عفو از گناه‌گاران منقطع نيست اگر دل نوروز با زبان راست است و بسخن خود برسد هر آينه ما از سر جملهء جرائم و آثام و گناه و زلّت و هفوات او برخاستيم از جانبين برين نمط قرارى مؤكّد و عهدى مستوثق نبشتند چون عقود عهود مواثيق سلسلهء انتظام يافت كسان نوروز عرضه داشتند كه اگر لشگرى بر سبيل مدد و مساعدت تا حدود مروجق بيايند تا نوروز بگاه انقطاع از ياغى بديشان ملحق و مضاف شود و بىتردّد و تحرّز درآيد شايد تا اگر ياغى باخبر شود و برعقب ما بيايند بمظاهرت و موافقت يكديگر دشمن را دفع كنيم شهزاده بجواب فرمود كه چون صميم زمستانست و ثغور و اطراف ممالك ايمن باسم شكار و بهانهء نخچير بنفس خود تا آن حدود حركت كنيم و ساتلمش و باقى امراء نوروز را سيورغامشى فرموده با يرليغ و استمالت عاطفت و اقالت عثرت اجازت انصراف داد نوروز ازين بشارت چنان خرّم شد كه عاشق بوصال معشوق و محبّ بديدار محبوب با اركتمور گورگان مواضعه و معاهدهء كرد كه حوالى آمويه از شوائب ياغى باغى مصفّى گرداند اين سخن اشاعت يافت اركتيمور مؤاخذ و معاتب گشت نوروز مستشعر و منهزم شد با لشگر خود بر يساور زد و گروهى را هلاك كرد و سلسلهء موافقت و مرافقت با امراء ماوراء النهر بكلّى انقطاع يافت و نوروز راه خراسان گرفت و شهزاده غازان چون سخن ايشان از رسوم تعسّف و شامهء تكلّف معرّا و مبرّا ديد مضمون درون از عنوان برون قياس كرد عيار نقد اين امتحان بر محلّ رائ امرا زد هريك در ميدان بيان براندازهء محلّ و توان قدمى چند گزاردند امراء بزرگ نورين و قتلغشاه از راه اشفاق و هوادارى گفتند نوروز مردى محيل متحر مزست و هنوز باطن اين زجاج معلوم نيست كه عذبست يا اجاج و مصالحت اعدا چون مصاحبت مارست حاليا صواب آن است كه بمغناطيس مواعيد خوب و كهرباى نويدهاى مرغوب او را بداينجا كشيده شود اگر پيغام رسول قبول كند و از روى فرخندگى سر بر خطّ بندگى نهد و امارات عصيان و علامات طغيان ظاهر نكند هر آينه دلش با زبان موافق باشد در صورت آينهء رائ