مخدوم و مخدومزاده نوميد نيست ايلى و بندگى و عجز و سرافگندگى ابلاغ و ارسال مىكند و مىنمايد كه با هزار گناه بنده و بندهزادهء آن خاندانم بريو و نيرنگ تمام و فريب و شعبدهء غماز با تمام كه ميان آفتاب و سايه جدائى افگنند از زمين بوس حضرت ميمون و مشاهدهء طلعت همايون آواره و بيچارهام و چندانكه آسيا مثال گرد خود برمىگردم هنوز بر قدم اوّلين ماندهام اگر از بندگان گناه نيايد عفو و مغفرت پادشاهان ظاهر نشود اگر چنان كه شهزاده گناه بنده به آب مغفرت و انابت بشويد من بعد تا جان در تن و در تن حيوة باقى بود ببندگى قيام نمودن و كوچ دادن كار بنده باشد و باقى عمر بعذر تقصير و تاخير و تجاسر مافات خواستن آماده و ايستادهام به شرط آنكه گناه گذشته ياد نكند و تجاسر و زلات ماضى به روى اين بنده نيارد خ اصغا كنيم و طريق وفا ز سر گيريم ، به شرط آنكه كسى ياد ما مضى نكند ، شهزاده از وفور مرحمت و شمول عاطفت كه در ذات مبارك مفطور و در جبلّت جماعت اقا و اينى و خواتين و امرا متّفق شدهاند بر آنكه شهزادهء جهان بدان طرف حركت فرمايد و بر تخت پادشاهى كه ارثا و اكتسابا به دو مىرسد بنشيند شاهزاده بدان التفات نفرمود « 1 » و جماعت ايلچيانرا باز گردانيد و با امراء بزرگ كنگاج كرده « 2 » ايلچى بطلب نوروز فرستاد و چند روزى در رادكان و چشمهء گلسب مقام كرده بخبوشان آمدند و بعد از چند روز روانه شدند چون به دو بر « 3 » نزول فرمود نوروز « 4 » ببندگى پيوست و چون اغروقها و بيشتر لشگر و شهزاده سوكا كه از پيش گيخاتو « 5 » آمده بود بجانب مازندران
S . fol . 276 v .
بودند راى مبارك بر آن قرار گرفت كه بسلطان دوين استراباد روند و از آنجا عزيمت عراق و آذربيجان فرمايند به راه شهرك نو در جرجان آمده بسلطان دوين استراباد نزول فرمود و روزى چند در اوردوى معظّم بطوى و عشرت مشغول بودند و اوراتيمور « 6 » ايداجى را پيش بايدو فرستاد كه متعاقب خواهيم رسيدن « 7 » پاك او مركوز بود توبه و انابت و عذر
هامش
( 1 ) - ننمود :L .( 2 ) - از آنجا :L . inserit( 3 ) - دوين :L .، دوير :T - W . , S .( 4 ) - هم :L . inserit( 5 ) -L . om .( 6 ) - اراتيمور :L . , W .( 7 ) - ميرسيم :W .