بمقتضاء قضا و اقتدار قدر جراءت و جسارت و ابرام و اقدام مىنمود از خوف جان و بيم سر بود اگر شهزاده تشريف عفو و نواخت و صفح و اغماض ارزانى دارد و او را به نظر عنايه و اعزاز ملحوظ و مقبول گرداند و از زمرهء بندگان خود شمارد او را
P . fol . 218 v .
بزرگ كرده باشد و سرش به آسمان رسانيده و بعد ازين تا جانش در تن باشد چون نى كمر بندگى بسته دارد و شمع وش بقدم خدمت ايستاده غازان چون اين حديث بشارتانگيز بشنيد اهتزاز و استرواحى در وى پيدا شد چه مساعدت و معاضدت نوروز جزؤ دولت خود مىدانست امّا بگفتار زن زيادت مبالات ننمود نوروز در اوائل محرّم سنهء اربع و تسعين و ستمائه نوكران نيك خود ساتلمش و ايسنبو قارا با چند كس به حضرت شهزاده فرستاد و نمود كه بندهء قديم گناهگار نوروز اگرچه با تراكم جرائم از قبول عفو و صفح مأيوس است ليكن از كرم ذاتي و مروت جبلّى حضرت انبارها نقل مىكردند و مىخوردند « 1 » و بچهارپايان « 2 » مىدادند و از بسيارى كه بود نقصان در آن پيدا نمى شد و در آن روزها نوروز نيز « 3 » ببندگى پيوست بعد از آن غازان خان از آنجا « 4 » كوچ فرمود چون بفرامرزان رسيدند شهزاده طوغان و خانهاء نوروز آنجا بودند و چند روز طويها كردند و به قدر مقدور پيشكشها آوردند و مراسم خدمات از هرگونه بتقديم رسانيدند و از آنجا به راه سرخس حركت فرمود چون بقراتپه رسيدند « 5 » بوغداى ايوداجى از خدمت گيخاتو برسيد و حال مخالفت بايدو و امرا تقرير « 6 » كرد « 7 » بدان التفاتى نفرمود و نوروز اجازت خواسته با خانهاى خود « 8 » بجانب بادغيس مراجعت نمود و رايات همايون چند روزى توقّف فرمود و به راه اژجا و شوكان « 9 » روانه شد و چون بدرهء خرو « 10 » رسيد عزيمت مرغزار رادكان فرمود به جهت صيد كلنك و از پيش بايدو قتلغ شاه نام و جماعت ايلچيان رسيدند و احوال مخالفت بايدو با گيخاتو « 11 » عرضه داشتند و گفتند كه
هامش
( 1 ) - و مىخوردندL . om .( 2 ) - چهارپاى :L .( 3 ) - هم :L .( 4 ) - از آنجا :L . om .( 5 ) - رسيد :L .( 6 ) - تقرر :T . - L . , W . ; S .( 7 ) - غازان :L . inserit( 8 ) - با خانهاء خود :L . om .( 9 ) - ارحا و سوركان :L .( 10 ) - حو :L .( 11 ) - غازان خان :L .