و صدق مقالت موصوف و مقرون شوى و باقى عمر در سايهء دولت روز افزون منظور نظر اشرفباشى نوروز يكدم چون ماهى خموش بود و مانند صدف همهتن گوش به آخر چون گل در تبسّم و مانند باد در تنسّم آمد و گفت از عاقبت مىترسم و از سر مىانديشم سر نه ثرّهء است كه بدروند و باز برويد بيت
خ زنهار نگاه دار فرصت كه نهء ، * ز آن ثرّه كه بدروند و ديگر رويد ،
مع هذا هر چند اسباب نزاع در ميان بسيار شده اما صلاح ما در صلح و فلاح در قبول نصح است اگر سعادت رضاى شهزاده مساعدت نمايد و اين دولت ميسّر شود مصلحت كلّىء ما در آن مضمر بود چون اين انديشه در ضمير ايشان قرار گرفت ايكوتيمور خاتون كه خويش و همكيش او بود به حضرت شهزاده فرستاد تا حال ندامت و غرامت نوروز عرضه داشت كه از افعال خود نادم است و بعفو و صفح اميدوار بوسائط مغفرت و الحاله هذه از بندگان حضرت ياغى نيست اگر موضع نيكچهسو « 1 » نزول فرمود و فرمود تا هيچ آفريده آتش نكند « 2 » تا ياغى واقف نگردد و صباح ناگاه بر سر ايشان روند خود ياغيانرا معلوم شده بود كه رايات همايون بفارياب رسيده « 3 » و باز گرديده بودند و به راه صان و حاريك « 4 » بيرون رفته لشگر منصور در رودخانهء شپورغان نزول فرمود و حكم شد تا امراء بزرگ قتلغ شاه و ديگران برعقب ياغى برفتند و رايات همايون در آن حدود مقام فرمود و لشگر قراونه كه از بيم ياغى بمواضع سخت « 5 » التجا كرده بودند تمامت ببندگى آمدند و بر وفق فرمان به طرف سرخس روان شدند و امرا كه برعقب ياغى رفته بودند در حدود كوه صان و حاريك بايشان رسيدند در اوائل « 6 » ربيع الاول سنهء اربع و تسعين و ستمائه جنگى عظيم « 7 » كردند و ايشان منهزم شدند و بسيارى ازيشان بقتل آمدند و امرا با اسيران بسيار و اولجاى بىشمار ببندگى رسيدند و مدّت « 8 » بيست « 9 » روز در آن حدود مقام بود و تمامت لشگريان كه در بندگى بودند غلّه از
هامش
( 1 ) - انيحكهسو ؟ ؟ ؟ :L .، نيكحهسو :T . - W . ; S .( 2 ) - نكنند :L .( 3 ) - بود :L . add .( 4 ) - حاريك :L .، جاريك :T . - W . , S .( 5 ) - محكم :W .( 6 ) - اوّل :W .( 7 ) -L . om .( 8 ) - مدّتى :W .( 9 ) - چند :L .