خردمندان پوشيده نماند كه با درفش پنجه نتوان زدن و با موج دريا طبانجه اكنون اگر آرامش و آسايش خواهى و از مافات ملالت و ندامت حاصل است به خدمت شهزادهء جهان مبادرت نماى و نطاق طاعت او برميان استطاعت بند و شمع وش دائما بر يك قدم ايستادگى نماى و خود را در زمرهء بندگان مختصّ مقصور دار كه مصلحت و سلامت كار تو در ايلى و انقياد اوست و به ترك منافرت و مشاجرت و شر است خوى و فظاظت و خشونت طبيعت گفتن چه گناه تو به نسبت با كرم و مروت شهزاده ذرّهايست پيش قور و ثبات پشه در جنب صرصر بتواضع و تشفع غبارازار از صحيفهء خاطر مبارك او به آب استغفار و استعذار بشوى و ضمير منيرش از مخاشاك گناه بمكنسهء عفو و صفح مصفى گردان چه حسن اعتذار و لطف استغفار در استعادت عثرات و جريمت زلّات اثرى عظيم دارد تا از اشتباه گناه ببراءت ساحت كنند و از آنجا « 1 » فرمود تا « 2 » ميلى بساختند كه مغولان آن را « 3 » اوباى گويند و نوروز را از گناهان بخشيده بانواع سيورغاميشى مخصوص گردانيد و بجانب مروجوق مراجعت نموده به راه شاخ « 4 » روان شدند « 5 » و نورين اقا را درد پاى بغايت سخت ظاهر شد و در آن سفر زحمت بسيار كشيد و امرائي لشگر « 6 » قراونه توغاى و و ديگران « 7 » ببندگى پيوستند « 8 » و به راه اندخوى كوچ فرمود و فرزندان عمر اغل ايكو « 9 » و ديگران ببندگى رسيدند و به راه فارياب روانه شد قراول بر قراول ياغى افتاد و از ايشان بسيار بكشتند و چندى را گرفته ببندگى آوردند ازيشان حال پرسيدند عرضه داشتند كه لشگر ياغى در فارياب و جوزجانه « 10 » است چون بفارياب نزول فرمود خزانه « 11 » و بنها و لشگريانى كه چهارپايان ايشان بازمانده بودند « 12 » آنجا بگذاشتند و بجانب شپرغان حركت فرمود و راهى بغايت چول و بى آب است شبانه نزديك شپورغان در
هامش
( 1 ) - و از آنجا :L . om .( 2 ) - آنجا :L . inserit( 3 ) - آنجا :L .( 4 ) - شاح :T . - W . , S . , L .( 5 ) - شد :L .( 6 ) -L . om .( 7 ) - آنجا :L . inserit( 8 ) - رسيدند :L . , W .( 9 ) - ، عمر اوغول ابكو :L .- عمر اوغول ايكو :W .( 10 ) - جورحانه :W .، حورجانهL .، جورخانه :S .( 11 ) - خزينه :L .( 12 ) - بود :L .