مستحسنتر انديشى مستهجنتر نمايد و بسيار خطاء در صورت صواب روى نمايد و به عكس صواب در صورت خطاء امّا خردمند بايد كه در انقلاب احوال و اضطراب اهوال راسخ الاساس و ثابت القدم باشد و چون كار از مركز مراد انصراف و انعطاف نمود مانند خطّ دائره آخر او باوّل پيوندد و با حال اوّل رجوع نمايد چه پاى بر سر خار و دست بر دم مار نهادن بهتر از قدم تكاسل در دامان تغافل كشيدن تا آنكه بسيار باشد كه قضا روى صواب از دانا و زيرك بپوشاند و تقدير سررشتهء تدبير او نهان دارد با نائبهء ايّام مردى و كفايت مفيد نيست و با داهيهء دهر شجاعت و بسالت و بهادرى و دلآورى نافع نه و هيچ گلى بىخار و خمرى بىخمار نبود آخر اين عقود معلّق را انحلالى و جروح كهنه را اندمالى بايد چندين احكام محكم و قضاى مبرم به تو رسيد و از آن هيچگونهء اعتبار نگرفتى بر رأى رسيد بموضع كوشك و بر حسين « 1 » حاجى برادر نوروز و انجيل پسر « 2 » چاردو « 3 » بهادر از پيش نوروز برسيدند به همان سخن كه ساتلمش آمده بود شهزاده « 4 » ايشانرا بنواخت و از آنجا تا سرخس « 5 » رفت و كوييكلاميشى كرده به راه دالان قودوق « 6 » كوچ فرمود و چون از ميان كوه و پشتها بيرون رفتند در صحراء مرو و شپورغان خانها و خيمها و چهارپايان پديد آمد فرمان شد تا باوداى « 7 » كه امير قورچيان « 8 » بود از حال ايشان تفحّص نمايد بعد از زمانى بازآمد و ساتلمش نوكر نوروز با او بهم عرضه داشتند كه نوروزست آنجا فرو آمده و انتظار وصول رايات همايون مىكند پادشاه بر بالاء پشته بايستاد و در حال نوروز و « 9 » شهزاده طغان براندند و ببندگى رسيده بشرف تكشميشى مشرف شدند پادشاه سه روز در آن دره « 10 » مقام فرمود و طويها « 11 » كردند و چون آبادانى دور بود « 12 » و شراب اندك فرمود تا امرا به آب يارشميشى
هامش
( 1 ) - كوشك ترخرخون :L .( 2 ) - برادر :W .( 3 ) - چاردو :T . - W . ; S . , L .( 4 ) - پادشاه :L .( 5 ) - سرخس :W .( 6 ) - دالان قودوف ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; S . , L .( 7 ) - بوادى :W .، باوداى را :P .، با باوداى :L .( 8 ) - قوجستان :W .، قوجستان ؟ ؟ ؟ :P .، قوجسنانان ؟ ؟ ؟ :T . - L . , S .( 9 ) -L . om .( 10 ) - ديه :T . - L . , S . , W .( 11 ) - طربها :L .( 12 ) - بودند :S .