و جنوب به اطراف و جوانب تاختن مىبرد و با لشگرهاى جرار بر يمين و يسار مىتاخت رأيش بر ارتكاب مقاسات اخطار و ركوب مشقّات اسفار مقصور بود شرّ و شورى مىانگيخت و ريگى مىآميخت و ساوس شيطانى و هواجس نفسانى حوالى خيال او طواف مىكرد و خود را در شكنجهء تخيلّات رنجه مىداشت از حقيقت كشف مال حال خود مكفوف و محجوب بود طغان خاتون كه جفت دمساز و همدم و همراز او بود پادشا هزادهء بغايت عاقلهء بود و ميان ايشان موافقتى تمام و محبّتى بنظام چون شوهر خود را غمگين و نادم و حزين يافت زبان بنصائح دلپذير و مواعظ ناگزير ؟ ؟ ؟ بگشاد كه اى يار مؤنس و غمگسار مساعد و رفيق شفيق بدانكه هر كارى را سببيست و هر سببى را علّتى و هر علّتى را ظهورى و امور عالم مبنّي بر سعادت و مؤسّس بر شقاوت است هر آينه چون تخت و دولت از معاونت مرد تقاعد نمايد و سعادت از مساعدت مخلف جويد هرچه خيزد و عفو فرموده جرم با ياد بنده ندهد روى ببندگى آرم و من بعد بكوچ دادن و اقامت شرائط بندگى قيام نمايم « 1 » از آنجا كه كمال مرحمت و معدلت پادشاه بود از سر گناههاى « 2 » او درگذشته عذر او قبول فرمود و جوابهاى پادشاهانه ارزانى داشت و ساتلمش در آخر رسالت عرضه داشت كه اگر پادشاه مرحمت فرموده « 3 » لشگرى را به جهت مدد تا حدود مروجوق بفرستد بنده چون ازين جماعت برگردد
S . fol . 276 r .
بايشان پيوندد و اگر كسى برعقب بيايد ايشان در دفع ممدّ باشند تا بدولت پادشاه بشرف بندگى رسم پادشاه فرمود كچون زمستانست و از اطراف و جوانب آوازهء نه بنفس مبارك باسم شكار بدان « 4 » حدود حركت خواهيم فرمود و ساتلمش بانواع سيورغاميشى مخصوص گشته مراجعت نمود و جواب رسالت آنكه نوروز بايد كه « 5 » بسخن خود برسد و پادشاه بمباركى روانه شد و امراء بزرگ نورين اقا و قتلغ شاه « 6 » در بندگى بودند چون بولايت باز « 7 »
هامش
( 1 ) - ايستادگى نمايد :L .( 2 ) - سر گناه :L .( 3 ) - نموده :W .( 4 ) - تا آن :L .( 5 ) - نوروز بايد كه :L . om .( 6 ) - نورين اقاS . , W . pro- قتلغشاه اقا :exhibet( 7 ) - بازر :L .