رسانيدند و نگذاشت كه يك نفر آدمى يسير گيرند چنانچه لشگريان يك چهارپاى از آن شهر بيرون نياوردند رعايا را رعايت و استمالت نمود بر سر عمارت و زراعت داشتند و فرمان شد تا قاضى صدر الدين و پهلوان عمر در بندگى باشند و رايات همايون بجانب مازندران حركت فرمود و قيشلاميشى در سلطان دوين استراباد فرمود بياويختند بدان سبب لشگريان منزجر شدند و دست از قتل و تاراج بازداشتند و جماعت فضولان و فتانان مذكور را بدست آوردند و بياسا رسانيدند و نگذاشت كه هيچ چهارپاى از آن ولايت بيرون آورند « 1 » رعايا را استمالت داده « 2 » بر سر عمارت و زراعت داشتند و فرمان شد تا قاضى صدر الدين و پهلوان عمر در بندگى روانه شوند و رايات همايون بجانب جرجان حركت فرمود و در سلطان دوين استراباد آن زمستان « 3 » قشلاميشى كردند « 4 »
P . fol . 218 r .
حكايت ندامت و پشيمانى نوروز و بايلى و انقياد درآمدن
امير نوروز هرچند در ديار و بلاد خراسان ببهادرى و دلآورى و بسالت و شجاعت معروف و موصوف بود امّا بسبب آنكه با ولىءنعمت خود ياغى شد مذموم زبانهائي خاص و عام و ملوّم لسانهاء كرام و لئام گشت مدّتى مديد خليع العذار خبط عشوائي مىنمود قمروش هرروز بمنزلى و هرشب جائى دو شب در يك مقام آرام نمىگرفت چون شمال
حكايت ايل شدن نوروز و ديگر بار ببندگى غازان خان آمدن و طوى و پيشكش كردن
در اوائل محرّم سنهء اربع و تسعين و ستمائه ساتلمش نوكر نوروز از پيش او برسيد و عرضه داشت كه نوروز مىگويد كه بنده و بندهزادهء قديمم و بواسطهء افتراء و بهتان مردم بد خويشتن را از بندگى حضرت آواره گردم اگر شهزاده « 5 » در حقّ من « 6 » مرحمت فرمايد و از سر گناه بنده بر
هامش
( 1 ) - نياورند :L .( 2 ) - دادند :L .( 3 ) - آن زمستان :L . om .( 4 ) - و السلام :L . , W . add .( 5 ) - پادشاه :L .( 6 ) - سيورغاميشى و :W .، بنده :L . inserit