كه فتنه بودند فخر الدين رئيس و حسام الدين ايبك ختائى و ابو بكر عايشه و عثمان مشكانى و محمّد عبد الملك را فرمان شد كه بسپارند و مال متوجّه جواب گويند
P . fol . 217 v .
تا ازينجا بسلامت مراجعت نماييم نشاپوريان در سپردن آن جماعت تعللى كردند فرمان شد تا نيشاپور را محاصره كنند اهالئ شهر پناه به مسجد جامع بردند لشگريان محلّات شهر غارت كردند و هريك روى به مسجد نهادند و بيك ساعت چند موضع از ديوار مسجد سوراخ كردند فرياد و فغان الامان از زنان و مردان برخاست شهزاده از غايت مرجمت آن بيچارگانرا باوجود چندان گناه ببخشيد و لشگريانرا از قتل و تاراج منع كرد و به جهت آنكه لشگر بيكبارگى در جنگ آمده بود منع ايشان ميسّر نمىشد بنفس مبارك سوار گشته در شهر رفت و چند كس از لشگريان بياسا رسانيد و اعضاى ايشانرا فرمود تا از دروازهها بياويختند تا لشگر دست از قتل و تاراج بازداشتند و جماعت فتان مذكور را بدست آوردند و بياسا ختائي و ابو بكر على عايشه « 1 » و عثمان مشكانى و محمّد عبد الملك را بازسپارند و مال براستى جواب گويند تا ازينجا بسلامت مراجعت نماييم ايشان در سپردن آن جماعت تعلّلى مىكردند فرمان شد تا نشاپور را محاصره كنند اهل آنجا « 2 » پناه با جامع منيعى « 3 » بردند و امرا هريك از جانبى درآمدند چون لشگرها بريشان محيط شدند « 4 » ايشان از خوف و هراس از كار بازماندند لشگريان محلّات و كوچها را غارت كرده قصد مسجد كردند و چند جاى نقب كرده به ديوار برآمدند و آن مساكين فغان برآوردند و امان خواستند غازان خان از غايت مرحمت آن بيچارگان را باوجود چندان گناه ببخشيد هرچند بعضى مردم بقتل آمده بودند اشارت فرمود تا لشگر يانرا از تاراج و قتل منع كنند به جهت آنكه لشگر بيكبارگى « 5 » در حركت آمده بود منع ايشان ميسّر نمىشد غازان خان بنفس مبارك خويش « 6 » سوار گشته در شهر رفت و يك دوكس « 7 » از كزيكتانان را « 8 » بياسا رسانيد « 9 » و اعضاى ايشانرا فرمود تا بر دروازها
هامش
( 1 ) - عابشه :L .( 2 ) - اينجا :L .( 3 ) - ميغى :W .، ميغى :L .( 4 ) - شد :L .( 5 ) -L . om .( 6 ) - خود :L . om . , W .( 7 ) - كس را :L .( 8 ) - كزيكتانان را :S .( 9 ) - رسانيدند :L .