گشتند و از آنجا به راه خرمابه « 1 » رود بجرجان درآمدند بسلطان دوين آستراباد نزول فرمود و بطوى و شكار اشتغال مىنمود و امير قتلغ شاه را بواسطهء افراط شرب بيمارى صعب طارى شد و اطبا بروفق فرمان ملازم گشتند تا صحّت اصلى يافت و از آن وقت باز از شراب توبه كرد و تا غايت هرگز نخورد و كياصلاح الدين كه بوقت عزيمت آذربيجان چون بولايت او رسيدند تجانب و تحاشى نموده بود بعد از مراجعت از تبريز پيشآمد و در رى ببندگي حضرت رسيد و بشفاعت امير نورين و ديگر امرا غازان خان گناه او را ببخشيد و چون بولايت خود رفت ديگربار ياغىگرى آغاز نهاد غازان خان امير سوتاى را بدفع آن نامزد فرمود و برفت در آن زمستان كار او به آخر رسانيد و از آنجا مالى وافر و چهارپاى بسيار بياوردند و بر لشگر « 2 » قسمت كردند
P . fol . 217 r .
چون بهار سنهء ثلث و تسعين و ستمائه روى نمود شهزاده بر صوب دامغان بجانب دماوند نهضت كرد و به راه سلطان ميدان بفيروزكوه بيرون آمد و بدماوند يايلاق كردند و همه روزه بجشن و طوى و شكار و جانور براندن مشغول بود درين اثناء مولاى و هرقوداق بعرض رسانيدند كه اهالى نيشاپور سر فضول و عصيان دارند شهزاده ايلچيان فرستاد و يرليغها بوعد و وعيد و ترهيب و تخويف فائده نداد اوّل فصل خريف شهزاده باسم نخچير و شكار نهضت نمود و در ذى القعده سنهء ثلث و تسعين و ستمائه بنيشاپور رسيده بمؤيدى نزول فرمود و آن زمستان در مازندران بودند و از هيچجانب آوازه نبود و بهار بجانب دماوند حركت فرمود و به راه چهارديه بيرون آمده يكماهى در دامغان توقّف نمود « 3 » و از آنجا به راه سلطان ميدان بفيروزكوه بيرون آمد در دماوند يايلا ميشى « 4 » كردند و از آنجا امراء لشگر مولاى و هورقرداق را بخراسان فرستاد خبر بازفرستادند كه اهل نيشاپور فضول در سر دارند و بكوچ دادن مشغول نيستند غازان خان بدان التفات نفرمود و از غايت مرحمت جبلّى بكرّات ايلچيانرا بوعد و وعيد روانه داشت و فائده نداد « 5 » پاييزگاه بدان صوب حركت فرمود و در ذى
هامش
( 1 ) - خرمايه :T . - W . ; S .؛ خرمابه :L .( 2 ) - لشگرهاL .( 3 ) - نمودند :L .( 4 ) - يايلاق :L .( 5 ) - نداشت :L .