نشاپور انداخته و سلاح و اسپان گذاشته بدولت شاه جهان چنين فتحى ميسّر شد شهزاده چون ببسطام رسيد امير قتلغشاه و امرا بشرف زمين بوس رسيدند و گروهى ياغيانرا كه گرفته بودند با اسپان و سلاح اولچامشى كردند شهزاده غازان قتلغشاه را سيورغاميشى فرمود و كمر مرصّع و جامهء خاص خلعت داد و به راه حرمابه رود بجرجان و بسلطان دوين استراباد خيمه و خرگاه باز كشيدند امير قتلغشاه آنجا بسبب افراط شراب بيمار شد و بعد از چهل روز صحّت يافت و از شراب و جملهء محرمات توبه كرد و آن توبه به آخر عمر رسانيد فرستاد غازان بدان التفات نفرمود و جواب داد كه چون او نمىخواهد كه ما را بيند ما نيز صد بار نمىخواهيم كه او را بينيم و بطالع سعد از تبريز بيرون آمد و در يوزآغاچ مقام فرمود و اشيل خاتون دختر امير توقتمور را بخواست و آنجا زفاف ساخت و امير محمّد ايداجى كه بامارت اصفهان موسوم بود آنجا ببندگى رسيد و تنكسوقهائي لائق تيكشميشى كرد و بانواع سيورغاميشى مخصوص گشته ملازم مىبود و بعد از يك ماه رايات همايون بجانب خراسان توجّه فرمود و در شهر ابهر خواجه و جماعت ايلچيان كه ارغون خان ايشانرا ببندگى قآن فرستاده بود به جهت آنكه يكى از خويشان بلغان بزرگ « 1 » بيارند و بجاى او بنشاندند پيشآمدند و كوكاجين « 2 » خاتون را با ديگر تنكسوقهاى ختايئ كه لائق پادشاهان با خود آورده غازان خان آنجا مقام فرمود و كوكاجين خاتون را بستد و بعد از اتمام كار زفاف از آن تنكسوقها ببرى با چند چيز « 3 » ديگر به خدمت گيخاتو فرستاد و به طرف دماوند روانه شد چون بحدود فيروزكوه رسيد ايلچيان امير قتلغ شاه برسيدند و بشارت دادند كه با نوروز مصاف داديم و او شكسته منهزم پياده بكوههاء نشاپور
S . fol . 275 v .
افتاد و تمامت اموال و چهارپايان و جنيبتها « 4 » كه آل و قبا بر آن بود « 5 » بگرفتند رايات همايون بجانب دامغان و بسطام حركت فرمودند « 6 » و در بسطام امير قتلغ شاه و امرا برسيدند و اولچايها كه گرفته بودند تكشميشى كردند و بانواع سيورغاميشى مخصوص
هامش
( 1 ) - بزرگ را :L .( 2 ) - كوجين :L .( 3 ) - چيزى :L .( 4 ) - كوتلها :L .( 5 ) - قبا و آل بر آن داشت :L . p . h . v . o .( 6 ) - فرمود :L .