همايون بمقدّمه بفرستاد چون شهزاده بحدود ابهر رسيد
P . fol . 217 r .
تاغميش از پيش كيخاتو خان باز گشته آنجا ببندگى رسيد و نمود كه حكم يرليغ كيخاتو خان است كه شهزاده مراجعت كند و ديار خراسان و مازندران از ياغى نگاه دارد شهزاده فرمود كه چون تا اينجا آمديم بى معاوضه و ملاحظهء ملاقات انصراف لائق نبود و برفور روانه بود چون بگريوهء زره رسيد خادمان خاص ارغون خان نجيب و عنبر و ريحان بشرف بندگى پيوستند و ازينجا چون بمحروسهء تبريز رسيد تا كمجو و نازدو از پيش كيخاتو برسيدند و نمودند كه فرمان نافذ چنانست كه هم ازينجا با خراسان استرجاع نمايد شهزاده متغيّر و متبرّم شد گفت اگر او مشاهدهء ما نمىخواهد ما نيز صد باره طلعت او را خواهان نيستيم و از تبريز بقهقرا بازگشت و يكچند روز در يوزاقاچ مقام فرمود و اشيل خاتون دختر امير توقتيمور را بخواست و زفاف تمام كرد و امير محمّد با امرا كنگاج فرموده عزم آذربيجان مصمّم فرمود و امير « 1 » بزرگ قتلغ شاه نويان « 2 » و ديگر امرا جهت محافظت خراسان نامزد گردانيده از سمنقان مراجعت فرموده و امرا نورين و ساتلمش و سوتاى « 3 » در بندگى بودند و به راه شهرك نو و مازندران درآمدند و امير قتلغ شاه نيز در بندگى بيامد تا تميشه و با دختر جيرغوتاى « 4 » زفاف ساخته مراجعت نمود و رايات همايون از تميشه برنشست و تا شوريل « 5 » از نواحى مازندران كه اوردوى معظّم آنجا بود قرب سى و يك « 6 » فرسنگ در يك شب براند و يكى از مقدّمان مازندران خائف گشته ببندگى نيامد تا اسم ياغىگرى به روى افتاد و غازان « 7 » بدان التفات نافرموده بر عزيمت عراق و آذربيجان نهضت فرمود و به راه شاه دز « 8 » بجانب فيروزكوه بيرون آمد و روزى چند در دماوند مقام فرمود و از آنجا امير ساتالميش و « 9 » خواجه سعد الدين را جهت تحصيل اموال
هامش
( 1 ) - امرا :L .( 2 ) - الادو :et add .نويان :L . om .( 3 ) - و سوتاى :L . om .( 4 ) - جبرغوتاى :L .، جبرغوتاى :T . - W . , S .( 5 ) - سوريل :L .، شوريل :T . - W . ; S .( 6 ) - و يكL . om .( 7 ) - خان :L . add .( 8 ) - شاه ديز :P .، شاهدز :T . - W . , S .( 9 ) - صاحب اعظم :L . inserit