تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
و بريو و فريب و حيلت و خديعت بتغلب قعلهء آنجا فرو گرفت شهزاده چون از كار ياغى فارغ البال شده بود امرا هورقوداق و مولاى را با عساكر متكاثر بدفع شاه على بقهستان فرستاد از جانبين فريقين جنگ مىكردند از قضاء ناگهانى تيرى بر روى هورقوداق بازخورد و مجروح و محجور شد بدان سبب بازگشتند و شاه على در ملك قهستان تمكّن يافت و هم درين سال در ماه شعبان خطيب نشاپور هرچند مردى بزرگ معتبر بود فامّا بسبب آنكه فضول و فتان بود و از طرف نوروز بود نار اراجيف در ميان مردم مىانداخت حكم نافذ شد تا او را بياسا رسانيدند و اين زمستان قشلامشى در حدود سلطان دوين و قراتغان فرمود و امير نورين بسملقان و جرمهان و غازان خان در آن زمستان روزگار بطوى و نخچير و شكار و جانور برانيدن گذرانيده چون اوّل فصل بهار واقع در سنهء اثنين و تسعين و ستمائه بتازگى روى نمود آوازهء ياغى متواتر شد رايات همايون بر صوب جرجان و شهر نو فرمود و بجانب شتركوه « 1 » آمد و چون آوازهء ياغى نبود و تغار نايافت شهزاده انبارجى و لشگرهائي عراق و آذربيجان را اجازت « 2 » انصراف فرمود و يايلاق « 3 » در شتركوه كرد و كوشك مراد را بنياد نهاد و هرگز در آن حدود پادشاهان عمارتى نكرده بودند و در آن ايّام خبر رسيد كه در قصبه حيژد « 4 » از ولايت خواف رنود و اوباش جمع شده‌اند و پسران ملك زوزن و طائفهء از بزرگان آن ولايت را « 5 » بقتل آورده و حصارى بدست فرو گرفته فرمان شد تا امرا سوتاى و مولاى بدفع ايشان برنشستند و چون نزديك رسيدند شاه على پسر ملك سيستان از قهستان بهوس خواف « 6 » آمده بود و آن قلعه را حصار مىداد امرا ناگاه بر سر وى دوانيدند و لشگر او را در ميان گرفته اكثر بقتل آوردند و اموال و چهارپايان ايشانرا غارت كردند و شاه على خود را بهزار حيلت بيرون انداخت و بگريخت و بعد از آن امرا آن قلعه را ايل كردند و فضولان و فتانانرا بكشتند و رعايا را استمالت دادند « 7 » و مراجعت نمودند و در شعبان سنهء
هامش
( 1 ) - كوه :L . om .( 2 ) -L . om .( 3 ) - يايلاقى :L .( 4 ) - حيژو :L . , P .( 5 ) - آن ولايت را :L . om .( 6 ) - خان :L .( 7 ) - استمالت رعايا داده باسر رعيتى فرستادند :L . p . h . v . e .