بيولاق بادغيش فرود آمدند و از آنجا به دو منزل به شهر هراة نهضت نمود و بكنار پول مالان فرود آمد و ملك شمس الدين كرت چندسال بود كه در قلعهء خيسار ساكن بود و پسر مهتر خود فخر الدين را كه بغايت متهوّر و بىباك و شقي و سفاك بود در قلعه محبوس مىداشت و پسر كهتر علاء الدين بملازمت بندگى خوب و كوچ دادن فرستاده و به جهت عبور لشگر بيگانه در ولايت هراة رسم زراعت و حراثت برافتاده بود و طائفهء در فوشنج تمرّد نمودند و لشگريانرا كه برسيدند در باز نكردند و تغار ندادند فرمان شد تا قلعه را محاصره كردند و بعد از كوشش بسيار بگرفتند و تغار و مواشى بسيار از گاو و گوسفند بيرون آوردند و مردم را اسير و برده گرفتند و به آخر غازان خان عاطفت و مرحمت نموده فرمان فرمود تا اسارى را باز گردانيدند و ايشانرا دلخوشى و استمالت داد و از آنجا عازم عراق و آذربيجان گشته به راه جرجان نهضت نمود تا به حضرت كيخاتو خان احوال خراسان بمعاوضه و مشافهه تقرير كند باز اين عراق به خدمت رسيدند و از قراول خبر رسيد كه سپاهى ياغى پديد آمد « 1 » رايات همايون بجانب بادغيش كوچ فرمود و در يولداق بادغيش « 2 » مقام كرد منهّيانرا به اطراف فرستاد و در هيچ موضع از ياغى اثرى و خبرى نبود و چون آزوق لشگر تمام شد و اغذيه يافت نبود لشگريان اسپ يكديگر را مىدزديدند و مىخوردند و بسبب نايافتن غذا « 3 » عظيم در زحمت بودند امرا صورت حال عرضه داشته تقرير كردند كه نزديكست كه « 4 » در هراة جو برسند « 5 » صلاح در آن باشد كه آنجا روند و بر عزم آن طرف كوچ فرمودند و بكنار پول مالان « 6 » نزول كردند صدور و اكابر هراة جهت فتنه و تشويش در شهر نبودند و ملك شمس الدين كرت در قلعهء خيسار « 7 » ساكن بود و پسر مهتر خود فخر الدين را بواسطهء رنجشى كه با وى « 8 » داشت محبوس گردانيده بود و پسر كهتر علاء الدين ببندگى حضرت فرستاده تا ملازمت مىنمود و چون ولايت هراة از زحمات « 9 » عبور لشگر خراب بود و عمارتى نرفته
هامش
( 1 ) - ديدهاند :L . , W .( 2 ) - كوچ فرمود و در يولداق :W . om .( 3 ) - تغار :L .( 4 ) - تا :L .( 5 ) - برسد :S . , L . , W .( 6 ) - نالان :L .( 7 ) - خينسار :L .( 8 ) -L . om .( 9 ) - زحمت :L .