آرد چون هنوز هوا سرد بود و چهارپايان لاغر رايات همايون بجانب كالپوش حركت فرمود « 1 » و روزى چند توقّف كرده منهّيانرا به اطراف و جوانب فرستاد نوروز با معدودى چند تا حدود « 2 » جوين تاختن كرده بازگشت و رايات همايون تا جرجان معاودت نمود تا چهارپايانرا فربه كنند « 3 »
P . fol . 216 v .
در اوائل فصل بهار واقع در سنهء احدى و تسعين و ستمائه شهزاده انبارجى را با سپاه عراق و آذربيجان بر صوب دهستان و يارز و نسا و ابيورد روانه كرد و هورقوداق را مصاحب ايشان بفرستاد تا براستى تغار و علوفه مىرساند و بولايت و رعيت زور و بىراهى نرسد چه درين سال بخراسان قحط بود و خلايق ببلاء غلا مبتلا بودند چنان كه منى غلّه بيكدينار مفقود و ناموجود بود سعد الدين ساوجى را با اصحاب ديوان به جهت تغار لشگر و ضبط احوال خراسان و مازندران و قومس و رى تعيين فرمود و در آن ايّام قوت و مأكول بيشتر از گوشت شكارى بودى فى الجمله چون بكنار آب هراة كه رود جقجر آن را گويند رسيد آنجا شهزاده انبارجى با امراء عراق بشرف بندگى رسيدند از آنجا كوچ فرموده و اوّل بهار سنهء احدى و تسعين و ستمائه بود شهزاده انبارجى را با لشگرى « 4 » كه با وى آمده بودند به راه دهستان « 5 » و يارز و « 6 » نسا و ابيورد روانه گردانيد و هورقوداق را جهت ترتيب تغار و ما يحتاج با ايشان فرستاد تا ولايات را « 7 » زور نرسانند و خرابى نكنند و رايات همايون نيز حركت فرمود و آن سال جهت بولغاقها در خراسان تنگى عظيم بود چنان كه صد من غلّه به صد دينار يافت نمىشد و صاحب اعلم « 8 » خواجه سعد الدين را بر سر اصحاب ديوان به جهت « 9 » ترتيب تغار و ضبط اهوال خراسان و مازندران و قومس و رى تعيين فرمود و در آن سفر اكثر لشگر را قوّت از گوشت شكارى بود رايات همايون بكنار آب هراة كه « 10 » جوقجور است نزول فرمود و بسبب كثرت آب به زحمت بسيار عبور كردند و شهزاده انبارجى و امراء
هامش
( 1 ) - 10v .( 2 ) - حد :L .( 3 ) - 10 - 8P . om .( 4 ) - لشگرها :L .( 5 ) - دهشان :L .( 6 ) - يازو :W .، بارز :P .، بارز :L .( 7 ) - ولايت را :L .( 8 ) - اعظم :L .( 9 ) -L . om .( 10 ) -S . om .