تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
بر لشگر ياغى افتادند و جنگ كردند و ديگر روز كوچ كرده در چند موضع توقّف فرمود تا مصاف دهند و اتّفاق نمىافتاد شب در سلطان ميدان فرو آمد و بامداد كوچ فرمود و آلادو عرضه داشت كچون « 1 » اين زمان جنگ ميسّر نمىشود و خانهاء من و اكثر لشگر « 2 » بجانب « 3 » جوين رفته‌اند اگر فرمان شود در طلب « 4 » ايشان روم و اجازت يافته برفت و اراتيمور « 5 » پدر شيرين ايكاجى هم عرضه داشت كه خانه و لشگرهاى « 6 » من هم بجانب نشاپور رفته‌اند بروم و ايشانرا بيارم و او نيز برفت و ايغورتاى غازان تورميش « 7 » خاتون دختر شهزاده مباركشاه را دوست مىداشت و او را « 8 » با « 9 » خانهاى خود بجانب كبودجامه روان كرده بود و در دماغ « 10 » داشت كه او را برگيرد و پيش نوروز رود او نيز ببهانهء آنكه بر عقب خانه مىروم تا لشگرهاى مازندران را مرتّب گردانم و محافظت آن حدود بجاى آرم اجازت خواست برفت و امرا نورين اقا و قتلغ شاه و سوتاى در بندگى بودند و به راه ارغيان حركت فرمود و خبر ياغى متعاقب مىرسيد در شهر اسفراين دمى توقّف فرمود و از آنجا گذشته بديه كسرغ از اعمال اسفراين « 11 » فرو آمد و نيم‌شب نورين و قتلغ شاه و سوتاى را معلوم شد كه جمعى قراونه كه ايشانرا در هزاره « 12 » جهت اباتاى « 13 » درآورده « 14 » بودند سر فتنه دارند و كنگاج كرده‌اند كه ياغى شده مراجعت نمايند آن حال را عرضه داشتند صلاح در آن ديدند كه كوچ كنند و امير قتلغ شاه توقف نمايد تا آن حال بازداند
S . fol . 274 r .
و رايات همايون بجانب جوربد « 15 » حركت فرمود چنان كه على الصباح آنجا رسيد و آن جمع از آنجا بازگرديدند و بر خانهاء كونجك و قتلغ خواجه و ديگر سوكورجيان افتادند و آنچه يافتند غارت كردند و بياغى پيوستند و لشگر ياغى همچنان برعقب مىآمد « 16 » تا جوربد و پادشاه چون آنجا رسيد
هامش
( 1 ) - چون :L .( 2 ) - لشگرها :P . , L .( 3 ) - به راه :L .( 4 ) - بطلب :L .( 5 ) - اوراتيمور :L .( 6 ) - لشگر :L .( 7 ) - توزميش :W .، تورميش :L .، تورميش :S . , P .( 8 ) - او :P .( 9 ) - با :P . om .( 10 ) - خاطر :P .( 11 ) - از اعمال اسفراين :P . , L . om .( 12 ) - بزرگ :P . , L . add .( 13 ) - باتاى :W .، باتاى :P . , L .، باتاى :S .( 14 ) - آورده :P . , L .( 15 ) - جورنك :L .( 16 ) - همچنان :L . inserit