تمنّى و نياز بندهء نيكخواه و دوستدار بىاكراه از حضرت ربوبيت آن بوده تا بمشاهدهء اين بارگاه همايون و طلعت غرّهء ميمون مشرّف و مزيّن گردد چه نحمد الله و منّه آثار سرفرازى و اخبار بندهنوازى و علامت سياست و كياست و ذكر بزرگوارى وصيت شهريارى اين بارگاه كيوان مقدار در اطراف و اكناف جهان فائض و شايع است و احوال خود بىتردّد دهشت و خشيتى عرض كرد و ختم كلام بر آنكه علام الغيوب آگاه و بيناست كه بگناه و خيانتى كه بنده بدان متهمّ است از گرگ يوسف بيگناهتر و از تركيب آسمان پاكترست بيت ،
نه بر زبان گذرانيدهام نه در خاطر * ، نه در عقيدت من بنده هرگز اين بودست ،
قيدو فرمود كه پس موجب انهزام و گريز و اضطرام چيست نوروز گفت راست مانندهء افسانهء روباهست كه بتعجيل مىگريخت شغالى از وى موجب انهزام پرسيد روباه گفت پادشاه خرگير مىكند شغال گفت چون تو خر نيستى چرا گريزانى گفت اى يار تا درست شود كه خر نيستم بسيار زخم بىرحم با كسان بيايد خورد قيدو را اين حكايت بغايت خوش آمد او را نيكو بنواخت و در جوار خود جاى داد و تعهّد و تعقّد اقامات و كرامات تقديم نمود و نوروز تا مدّت سه سال متواتر و متوالى چون خر در خلاب و حرباء در آب به زمين تركستان سرگردان بماند و با ايشان ترجيهء ايّام بىفرجام مىكرد و از آن روى كه در طبيعت او لجاج و تكبّر مركوز و مفطور بود در غربت و وحشت و كربت با امرا و ايناقان قيدو زندگانى نه برقاعدهء غربيان و مهمانان مىكرد سبب آنكه نوروز سى سال تمام در وسط ممالك ايران و بيضهء ديار خراسان بناز و نعيم و حرمت و تعظيم در دولت خانان مغول زندگانى كرده و طى و نشر و قبض و بسط و حلّ و عقد اقليم ثالث و رابع در قبضهء اقتدار پدرش ارغون آقا بوده و اسباب و املاك و عقود و نقود و حواشى و مواشى نامحدود موجود گذاشته با طائفهء بيگانه باوجود ازالت حرمت و حشمت و تضييع املاك و اسباب و جلاء خان و مان صولت و سطوت امراء قيدو تحمّل نمىكرد و ايشان نيز با وى طريق عزّت و حرمت و راه وفاق و رفاق نمىسپردند باوجود آن خود را نينداخت و موقّر و معظّم مىزيست تا از طول نكث و سامت ادامت مستوحش گشته اجازت مراجعت