هزار مسلمان و مغول قرض بستدند و مالهاى ايشان جمله تلف شد و آن قوم بعضى بمردند « 1 » مظلمه در گردن و بعضى را خان و مان و املاك و اسباب در سر آن كار شد چنان كه همگنان براى العين ديدند و شنيدند و تمام واقفاند كه هيچ مبالغه نرفت بلكه به نسبت واقع اين گفتار نمودارى
S . fol . 332 v .
و از بسيار اندكيست « 2 » و تدارك چنين امور معظم كه بمرور ايّام در دماغهاى خواص و عوام راسخ گشته باشد و بسبب اغراض مذكور تمامت شهزادگان و خواتين و امرا و وزرا و بتيكچيان و اكابر و ملازمان با آن سياهكاران بعنايت و بعضى را قرض بريشان و بعضى را خدمتى قبول كرده و بعضى با ايشان شريك شده و هرچند پادشاه عادل و باسياست و صاحب شوكت باشد مشكل تواند كرد الّا بحكمت و كفايت و عقل « 3 » تمام پادشاه خلّد ملكه « 4 » انديشهء مبارك فرمود و دانست كه مادهء مجموع اين فسادها زر بسود دادن و ستدن است و چون از آن منع فرمايد هم تقويت شرع نبوى كرده باشد و هم خلائق را از ورطهء ضلالت با جادهء هدايت آورده و ببركات « 5 » منع ربا « 6 » چندين خلل معظّم مندفع گردد و بعد از آن « 7 » انديشه در شعبان سنهء ثمان و تسعين و ستمائه حكم يرليغ روانه فرمود كه در تمامت ممالك هيچ آفريده ربا ندهد و نستاند و اكثر مردم كه بدان معتاد بودند منكر شدند و بعضى اكابر كه مجال داشتند ميگفتند كه طريق معاملات بكلّى مسدود گردد پادشاه خلّد ملكه « 8 » فرمود كه جهت آن ميفرماييم تا راه معاملات نامحمود مسدود گردد بعضى جهّال اصحاب الغرض « 9 » تقرير كردند كه بهروقت جهت خزانه وجوه نقد « 10 » به كار بايد و اگر بحكام ولايات به قرض « 11 » ندهند « 12 » از اداى مال عاجز آيند پادشاه اسلام « 13 » و وزراء او فرمودند كه اينجا از هيچ حاكم و متصرّف زر « 14 » نميخواهيم و حكم جزم فرمود كه هر آفريدهء كه زر بسود دهد « 15 » بمعامل ديوان « 16 » نگذاريم كه از اصل و مرابحه هيچ ستاند و بكرّات
هامش
( 1 ) -L . om .( 2 ) - . . . اندك از بسيارست :L . , P . , W .( 3 ) - نضل :L .( 4 ) - خلد ملكه :W . om .( 5 ) - ببركت :L .( 6 ) - ريا :W .( 7 ) - اين :L .( 8 ) - خلد ملكه :W . om .( 9 ) - صاحب غرض :L .( 10 ) - به قدر :W .( 11 ) - قرض :L . , P .( 12 ) - دهند :W .( 13 ) - خلّد ملكه :L . , P . add .( 14 ) -W . om .( 15 ) - دهند :S .( 16 ) -W . om .