تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
توانند كرد و در اين مدّت كه اين حكم بنفاذ پيوست بعضى مردم كه ذوق ربا در دل ايشان مانده بود اجناسى چند ببهاى گران به قرض مىدادند بحيلت آنكه معاملت و بيع است و صورت ربا نيست و عاقبه الامر آن « 1 » غريمان با ديوان مىآمدند و تقرير ميكردند « 2 » كه اجناس برين موجب داده اند و زر طلب ميدارند « 3 » پادشاه خلّد ملكه « 4 » در غضب رفت و فرمود كه اگر ترك چنين حيل و تزويرات نگيرند فرمان فرمائيم تا هر آفريدهء كه قرضى بستاند
S . fol . 333 r .
اصلا و راسا « 5 » راس المال و ربح « 6 » بازندهد مردم را اگر زر هست چه لازم كه به قرض دهند بايد كه املاك بخرند و عمارت و زراعت و تجارت كنند مردم از آن هراسان گشتند و ربا و معاملات منصفانه كمتر شد و يقين حاصل كه هر چه « 7 » زودتر بكلّى آن شيوه برافتد حقّ تعالى اين پادشاه را توفيق دهاد تا همواره رسوم نامحمود برمىاندازد « 8 »

حكايت بيست و هفتم در منع كردن « 9 » از كاوين « 10 » كردن بمال بىاندازه

پادشاه اسلام خلّد ملكه « 11 » فرمود كه حكمت الهى در شرع مناكحت آنست « 12 » كه ميان آدميان تناسل و توالد باشد و ازين جهت فرمودهء شريعت آنست « 13 » كه اگر كسى طلاق گويد خواه بجدّ و خواه بهزل خواه برغبت و خواه از سر غضب فى الحال واقع « 14 » شود چه اگر ميان زن و شوهر موافقت نباشد اولى آنكه جدا شوند و الّا آن ناموافقى بخشم و غضب انجامد و بغضب زيستن عادت سباع است و هرآينه مؤدّى بتنفّر باشد و با وجود نفرت حصول توالد و تناسل صورت نبندد بدين سبب راه طلاق گفتن بىهيچ مانعى گشاده فرمود و وقتى كه زنى « 15 » بكاوين گران خواسته باشد « 16 » هيچ آفريده از بيم مال بسيار گذاردن طلاق زن نيارد گفت و
هامش
( 1 ) -L . om .( 2 ) - مىكرد :W .( 3 ) - مىطلبند :L .( 4 ) - خلّد ملكه :W . om .( 5 ) - و ابدا :P . add .، راسا :L . om .( 6 ) - هيچ :L . ins .( 7 ) - چند :L .( 8 ) - و قواعد شرع را ممهد گرداند :W . add .( 9 ) - فرمودن :L . , P .( 10 ) - كابين :L . , P .( 11 ) - خلّد ملكه :W . om .( 12 ) - 13v .( 13 ) - 13 - 12 :P . om .( 14 ) -S . om .( 15 ) - زن :L . , P .( 16 ) - باشند :P . , W .