تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
سياه‌كار و معاملان ايشان گرسنه و برهنه مىماندند و بدان سبب از اندك كار كه كفاف بدان حاصل ميكنند بازمىماندند و اموال خزائن تلف مىشد و هيچكس تدارك نمىتوانست و چون نوبت جهاندارى بپادشاه اسلام غازان خان « 1 » خلد ملكه « 2 » رسيد و حكم فرمود كه زر بسود ندهند آن اقوام را دست از آن كوتاه شد و هيچ چاره نداشتند و درين چندسال آن چندان مدعيان با آن همه يرليغ و بروات ناپديد شدند و آن معاملات كه هرگز آن را اصلى نبود ترك گرفتند و كس از آن ياد نمىكند و آن جماعت كه آن همه بواسى ميكردند هريك با سر پيشهء اوّل « 3 » خود « 4 » رفتند و فرق ميان منعم و گدا و وضيع و شريف باديد آمد و آن طوائف قناعت پيش گرفته دعاى دولت پادشاه اسلام خلّد ملكه « 5 » ميگويند يكى از خللهاى ربا دادن « 6 » اين بود كه شرح داده شد « 7 » ديگر آنكه « 8 » كسانى كه درين مدّتها زر بسود ميدادند اكثر مغول و اويغور بودند و هر آينه مدبّران چون « 9 » زر بسود گيرند مقبل چگونه توانند شد و عاقبة الامر از ادا عاجز مىآمدند و با زن و بچه در ذل اسيرى ايشان گرفتار مىماندند « 10 » و بيمن معدلت پادشاه اسلام خلّد ملكه « 11 » آن مذلّت از اهل اسلام مندفع گشت ديگر خللى معظّم آن بود كه درين مدّتها ملوك و متصرفان ولايات كه مردم اصيل « 12 » باناموس بودند متعهّد مال ولايت بموجب « 13 » مقرّر نمىتوانستند شد و از آن كار اجتناب مىنمودند و گدايان سياه‌كار چون ده‌ساله عمر مفلسانه بده روزه تنعّم ملكانه بدل مىتوانستند زر بسود مىستدند « 14 » و بخدمتى ميدادند « 15 » و حاكمى ولايت مىستدند « 16 » و بمناصب ملوك و سلاطين معتبر مىرسيدند « 17 » و ولايت بمقاطعهء گران برخود مىگرفتند « 18 » و چون ايشانرا وجه اخراجات اوردو و بهاى غلامان و چهارپايان و لباسهاى فاخر و تنعمات مىبايست
هامش
( 1 ) - غازان خان :L . , P . om .( 2 ) - خلد ملكه :W . om .( 3 ) -P . om .( 4 ) -L . om .( 5 ) - خلد ملكه :W . om .( 6 ) - به زياد دادن :L .( 7 ) - و الحمد لله وحده :P . add .( 8 ) -P . om .( 9 ) -L . , P . , W . om .( 10 ) - . . . مىشدند :L .( 11 ) -W . om . eulog .( 12 ) - اصلى :P .( 13 ) -W . om .( 14 ) - 17v .( 15 ) - ميداد :S . , W .( 16 ) - مىستد :S . , W .( 17 ) - 17 - 14 :P . om .( 18 ) - مىگرفت :S . , P . , W .