عهد او مقاطعان ولايات خسيسترين ابناء زمان « 1 » بودند و چون عادت او دانستند كه گاوى بگوشى مىفروشد مقاطع مبالغ « 2 » وجوه بسود گرفته بخدمتى بدادى آنچه ده دينار ارزيدى ببيست دينار گرفته بسى دينار بوى دادى و او قبول كردى و بعد از آن گفتى جهت مال ديوان وجهى به كار مىبايد مقاطع مطلق گفتى كه اينجا « 3 » زر بسود ميدهند و آن مقدار كه بخدمتى دادم بهزار حيله ميسّر شد او گفتى ترا « 4 » زيانى « 5 » نباشد چنانچه بستانى بوجه بما ده آن شخص « 6 » چون مجرّد قبالهء كه بازمىداد و اصل و مرابحه از مال محسوب مىداشتند هرچه ده مىارزيد روانى بسى مىستد و بچهل بوى ميداد و فى الحال آن ده دينار توفير خرج ميكرد و صدر الدين چون بتعجيل وجه مىخواست نواب او گفتند ده دينار مىارزد ليكن بشش دينار زيادت نمىخرند و چهار دينار ايشان مىبردند « 7 » فى الجمله از چهل دينار اصل مال شش دينار زيادت بوى نمىرسيد و آن نيز مال ديوان كه او تلف ميكرد « 8 » و از جملهء معاملان شخصى به جهت خاصهء او چند هزار گوسفند از بازرگانى بستد يكسر بپنج دينار بمهلت دو ماه بوقت ميعاد وجوه نبود و از آن گوسفندان اكثر مانده و لاغر شده « 9 » فرمود تا جمله را ببهاى اندك بفروختند و بسود دوماهه دادند و قبالهء اصل « 10 » برقرار بگردانيدند « 11 » تا دو ماه ديگر لاجرم بشومى چنين سود ستدن و دادن اموال ممالك تلف مىشد و هيچ بخزانه نمىآوردند و هر حوالتى كه گيخاتو « 12 » كرد باسم جوانمردى هرگز از آن دانكى بكس نرسيد و علوفات و مواجب و اخراجات مقرّرى همچنان « 13 » و بدان سبب لشگر از گيخاتو متنفر گشتند و مع هذا صدر الدين همواره مفلس بود و چون نماند بآلاف و الوف مظلمهء خلق در گردن داشت « و اى بسا خانهاى پرمال و نعمت كه او تهى گردانيد » و عموم ولايتداران از سلاطين و ملوك كه باوردو مىآمدند بدين شيوه قرضدار گشتند و از صد
هامش
( 1 ) - ابنال نام :S . , W .، ابناء ايام :L .( 2 ) - مبالغى :L .( 3 ) -L . om .( 4 ) -P . om .( 5 ) - زيادتى :L .( 6 ) - او :P .( 7 ) - مىبردند :L .( 8 ) - . . . نمىرسيد و او بدين نوع مال ديوان تصرف مىنمود و تلف مىكرد :P . p . h . v . e .( 9 ) - . . . اكثر لاغر شده و بعض تلف گشته بود :P .( 10 ) - اصلى :L .( 11 ) - بگردانند :W .، بر آن قرار بگردانيد :L .( 12 ) -L . om .( 13 ) - همچنين :L . , P . , W .