تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
مدّتى چون آن اموال بارتاقان نمىرسيد معاملان ايشان نااميد مىشدند و به قرض و وجه اخراجات ايشانرا مدد « 1 » نمىكردند سياه‌كاران با معاملان گفتند
S . fol . 331 v .
كه ما را از شما چيزى پوشيده نيست و چون بانواع حقوق بر ما داريد مضايقهء مالى نمىكنيم ما را بموجب يرليغ تمغا زده و بروات « 2 » بعلامات چندين مال بر وجه العين ممالك حوالت رفته آن را بشركت در ميان نهيم « 3 » و هريك « 4 » ايلچى از فلان خاتون و از فلان شهزاده مىستانيم تا حاصل كنيم و نصيبهء شما برسانيم معاملان چون يرليغها و بروات ناطق محكم مىديدند كه باضعاف « 5 » وجوه قرض مىبود كه با شركت ايشان مىنهادند « 6 » حرص بر ايشان غالب مىشد و ما يحتاج آن قوم را ترتيب مىكردند و چون بزيادت مىبايست قرض مىستدند و املاك مىفروختند « 7 » و اكثر با « 8 » ايشان بولايات مىرفتند و همان طريقه پيش گرفتند و عاقبة الامر به هيچ نرسيدند و خان و مان درباخته مفلس و قرض‌دار بماندند و بعد از عهد پادشاه « 9 » در عهد احمد و ارغون خان و گيخاتو آن جماعت درپى آن « 10 » وجوه بودند و هريك از خواتين و شهزادگان و امرا ايلچيان مىستدند و خدمتيهاى ميان تهى قبول كرده بولايات مىرفتند و اموال نقد ممالك بواسطهء علوفه و اخراجات ايشان مستهلك مىشد « 11 » و نيز حكام ولايات بطمع آنكه تا « 12 » جنسى كه ده دينار ارزد بسى و چهل دينار بدهند و بخزانه نقد بايد داد كمرهاى مرصّع و مرواريد و ديگر اجناس ببهاى گران بايشان مىدادند و ايشان نيز مىساختند چه اگر سنگ و سفال در وجه آن معاملت نمىستدند « 13 » رايگان داشتندى و بدان سبب ايشان نيز آن مرصّعات را ببهاى « 14 » اندك مىفروختند و بمحقر چيزى برهن مىنهادند « 15 » و بشومى آن حركت قيمت جواهر بشكست و به كلى كاسد گشت « 16 » و مع هذا زيادت از آن حاصل نمىتوانستند كرد كه وجه اخراجات و تعهّد ايلچيان باشد و عاقبة الامر ارتقان
هامش
( 1 ) - مد :W .( 2 ) - بروات :S . , W .( 3 ) - . . . آريم :L . , W .( 4 ) -W . om .( 5 ) - اضعاف :W .( 6 ) - مىنهاد :L .( 7 ) - مىفروخت :S . , W .( 8 ) -W . om .( 9 ) - اباقا خان :sc .( 10 ) -L . om .( 11 ) - 11 - 10 :P . om .( 12 ) -L . om .( 13 ) - مىستدند :S . , W .( 14 ) - به قيمت :L . , P . , W .( 15 ) - مىنهاد :S .( 16 ) - گشت :S . , W . om .