ديوان يرليغهاى ايشان مىستد و بهر ده تومان دو تومان « 1 » براة بر وجوه مرجو الحصول مىنوشت و چون يكنيمه از آن او بود حصّهء ايشانرا « 2 » جنس ميداد كه ربعى نمىارزيد و وجوه نقد مىستد و جماعتى كه زر بسود به آن سياهكاران داده بودند مدتى تا « 3 » هرچند ايشان وجوهى « 4 » ديگر ميخواستند كچون « 5 » مال مستخلص كردند « 6 » به تمام « 7 » بگذارند بواسطهء آنكه از سود و سرمايه مأيوس گشته بودند « 8 » نمىدادند درين وقت كه اين معامله با صاحب ديوان بكردند و اين « 9 » آوازه برآمد كه وجوه مسّاس مىرسد تمامت آن معاملان شاد شدند و هرچه داشتند از نقد و جنس بمرابحه بايشان دادند و آن سياهكاران از غايت حرص و دليرى ديگرباره « 10 » در خانهء خود مىنشستند و يافتها مىنوشتند « 11 » و پيش بيتكچيان مغول مىبردند و يا يرليغ و برات ميكردند « 12 » صاحب ديوان آن معنى دريافت و عاجز در ماند و از جملهء آن اقوام « 13 » يهودى پارهدوز بود و در زمان هولاگو خان « 14 » التجا باوردوها كرده جمعى مغولانرا « 15 » بر سر صاحب ديوان آورده بود « 16 » و وجوه مساس ميخواست « 17 » ازو پرسيد كه واجب تو چندست به مقدار پانصد تومان يرليغ و برات « 18 » بازنمود صاحب ديوان متعجّب بماند و سوال كرد كه در تبريز خانهء دارى گفت دارم گفت بزرگست يا كوچك گفت كوچك گفت اگر پانصد تومان زر بر بام خانهء تو برند و در آنجا ريزند در آن گنجد يا نه او مقرّ شد كه نگنجد حال « 19 » بىانصافى آن قوم بدين نمط بود « 20 » و در امثال آن قضايا صاحب ديوان نيز فرو ماند و تدارك نتوانست و روزبروز بدان آوازه خلق آنچه داشتند بدان كار صرف ميكردند و اگر نداشتند به قرض مىستدند تا اكثر تهىدست شدند و باميد حصول آن تومانات كه نام آن در بروات بود روزگار مىگذرانيدند « 21 » بعد از
هامش
( 1 ) - دو تومان :S . om .( 2 ) - ايشان :P .( 3 ) - مدّتى تا :P . om .( 4 ) - وجوه :P .( 5 ) - چون :P .( 6 ) - گردد :L . , P .( 7 ) - تمام :W .( 8 ) - 14v .( 9 ) -L . om .( 10 ) - ديگرباره :L . om .( 11 ) - مىنوشت :S . , W .( 12 ) - ميكرد :S .( 13 ) - قوم :L .( 14 ) - 14 - 8 :L . om . , P . lac .( 15 ) - مغولان :L .( 16 ) - آوردهاند :P .( 17 ) - ميخواستند :P .( 18 ) - بروات :P .( 19 ) - در جال :P .( 20 ) - 4et v .ظاهر شد :P .( 21 ) - مىگذرانند :W .