و بازارها مىگذشتند « 1 » و مردم از حال ايشان متعجّب مانده « 2 » مىپرسيدند كه اينها را بدان « 3 » زودى چنين دستگاه از كجا و چگونه دست داد « 4 » چون برصورت حال وقوف مىيافتند و ديگر گدايان و مفلسان را هوس آن كار برخواست و آن سودا در دماغ مستحكم گشت « 5 » و چند هزار آدمى از « 6 » مسلمان « 7 » و جهود از پارهدوزان و چرجيان يعنى كسانى كه چوال ريزه و كشنيز و خردها در گردن انداخته مىفروختندى و جولاهكان و آنان كه هرگز دانكى زر به خود نديده بلكه نان سير نخورده بدان مشغول شدند كه زر « 8 » به قرض بستانند و آنچه قرض كردندى بسلاح و اسپ نمىدادند « 9 » تمامت به لباس و ترتيب خويش صرف ميكردند يا « 10 » به خدمت « 11 » و رشوت بامراء مذكور ميدادند و يافته مىستدند كه مثلا يكهزار دست سلاح مكمّل و چندين سر آخته داد و آن يافته پيش بيتكچيان مىبردند و هرچند ايشان برصورت حال واقف بودند حقّ السكوت گرفته « 12 » يرليغ و برات بر اموال نقد ولايات « 13 » مىنوشتند و چون بعض از آن جماعت را « 14 » آن كار ميسّر شد و منعم گشتند ديگرانرا قرض بسود ميدادند و بدان سبب بيشتر مردم آن را پيشه ساختند و هر درم و دينار و زرينه و آلات و تنجامه « 15 » و انواع اموال از صامت و ناطق كه مردم را بود بدان طمع « 16 » بسود بان جماعت دادند و آنچه پيش از آن گدايان بده تومان كه صدهزار دينار باشد راضى بودند به جائى رسيد كه به صد تومان راضى نمىشدند و آن سياهكاران كه خود را بازرگان « 17 » و مساسجى نام نهاده بودند چنان ساختند كه هر آفريدهء كه اندك خطّ مغولى مىدانست او را در خانه مىنشاندند و يافتها چنان كه مىخواستند « 18 » مىنوشت و نشان هر اميرى كه مىخواستند مىكرد و پيش بيتكچيان مىبردند و معيّن بود كه بهريك تومان چند دينار زر بدهند
هامش
( 1 ) - مىگذشت :S . , L . , W .( 2 ) - مىماندند :L .( 3 ) - بدين :L . , P . , W .( 4 ) - . . . زودى چگونه اين دستگاه دست داد :L . , P . p . h . v . e .( 5 ) - شد :W .( 6 ) -W . om .( 7 ) - و ترسا :L . add .( 8 ) - و نقره :P . add .( 9 ) - ميدادند :W .( 10 ) - تا :W .( 11 ) - بخدمتى :P .( 12 ) - گرفته بودند :L .( 13 ) - بر اموال ولايت :L .( 14 ) -S . , W . om .( 15 ) - آلاتخانه :L . p . h . v . e .( 16 ) - تمامت :L . ins .( 17 ) - بازارگانان :W .( 18 ) - ميخواست :L .