تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
اگر وقتى درمىافتادند طائفهء ايشان را حمايت مىكردند كه چنين بهادر را « 1 » چگونه توان كشت او را تربيت بايد كرد بدان سبب ديگر دزدان چيره « 2 » و دلير « 3 » مىشدند و با آنكه ياساق پيشينه آن بود كه بهروقت كه دزد درآيد كاروانى و ايلچى و ره‌گذرى تمامت متّفق باشند و ايشانرا دفع كنند درين مدّت چون دزدان به راه مىآمدند آن اقوام مدد همديگر نمىكردند « 4 » و اكثر « 5 » آن بودى كه دزدان حال آن طائفه مشروح « 6 » مىدانستند و مىشناختند « 7 » و بانگ زدندى كه ما را با آنان كه « 8 » چيزى ندارند يا كمتر دارند كارى نيست آن جماعت جدا شدندى و دزدان ديگرانرا مىزدند و مىكشتند « 9 » و
S . fol . 322 r .
اگر در حوالى خيلى يا ديهى يا « 10 » شهرى راه زدندى هرچند نزديك بودى و دفع آن ممكن اهل آن موضع در ميان نمىآمدند بلكه به جائى انجاميده بود كه دزدانرا « 11 » در ميان هر قومى از صحرانشينان و ديه‌نشينان دوستان و شريكان بودند و بسيارى مردم بر آن واقف و اظهار نكردندى « 12 » بسبب آنكه بحمايت ايشان خلاص مىشدند و آنكس كه سر ايشان فاش كرده بود ديگر از خوف و وهم دزدان معاش نمىتوانست كرد « 13 » و اگر « 14 » احيانا بظهور پيوستى « 15 » در بندگى « 16 » بمحلّ عرض نرسيدى و بمدد رؤسا و بعضى كدخدايان ديهها كه آشنا و دوست ايشان بودند در فصول سال ما يحتاج ايشان از همهء وجوه معدّ بودى و بسيار « 17 » بسبيل مهمانى بخانهاى آن جماعت رفتندى « 18 » و بهنگام خوف پيش آن جماعت گريختندى و در شهرها نيز آشنايان داشتند كه قماشهاى ايشان مىفروختند و وقتها يك دو ماه با ايشان معاشرت كردندى و زرهاى دزديده با همديگر خوردندى و استيلاى دزدان تا غايتى بود كه ناگاه در شب خانه
هامش
( 1 ) - بهادرى را :P . , W .( 2 ) - خيره :W .( 3 ) - دليرتر :L .( 4 ) - مدد يكديگر ميكردند :L .( 5 ) - اگر :L .( 6 ) - و مفصّل :P . add .( 7 ) - مىساختند :L .، مىشناخت :S . , W .( 8 ) - با آنكه :L .( 9 ) - مىكشت :W .( 10 ) -L . , W . om .( 11 ) - دزدان :L .( 12 ) - 12T .( 13 ) -P . ; S . , L . , W . om .( 14 ) - چه :P .( 15 ) - اكثر آن بودى كه :P . ins .( 16 ) - امرا :L . add .( 17 ) - بسيارى :L .( 18 ) - رفتى :L .