كنيد « 1 » و هرروز اتّفاقى برنخيزد كه وجه زيادت از ما يحتاج است و آن كار را منغّص دارد يا به ديگرى بايد داد و يام بىضبط گردد چون امراء بزرگيد « 2 » زيادت « 3 » وجوه دريغ نيست شما نيز بايد كه آن مهمّ را مرتّب داريد و چون ضرورت بود كه امراء سرحدّ باعلام احوال ايلچى بدان يام فرستند هريك را چند مكتوب بنشان معهود و التون تمغاى خويش بداد بعضى به دو اولاغ و بعضى بسه و چهار تا بايلچيان ميدهند و يامجيان را معين باشد « 4 » كه به غير از آن نشان « 5 » اولاغ نمىبايد داد و بعد از آن فرمود كه غرض از ايلچى يارالتو آنست كه زود رسد اگر نيز نويينزادهء باشد بزيادت از چهار اولاغ برننشيند و فرمود كه اگر كار بغايت بتعجيل « 6 » باشد مكتوب بنويسند و مهركرده بر دست اولاغچيان آن يامها « 7 » روانه گردانند تا مىدوانند و بر سر مكتوب نويسند كه از فلان جاى بفلان جاى « 8 » و بهر امير « 9 » سرحدّى تمغاى سوارى داد تا بر آن مكتوب زند و يامجيان راه دانند كه از پيش اصل روان « 10 » شده و چون بهر سه فرسنگ يامى هست و اولاغچيان مختلف دوانند « 11 » در شبانروزى شصت فرسنگ دوانند و خبرهاى تعجيل بسچهار روز از خراسان بتبريز مىرسد و اگر ايلچى مىآيد بشش روز پيشتر نمىتواند رسيد و در هر يامى دو نفر پيك نيز ترتيب فرمود تا اگر مهمّات ولايات باشد تمغاى پيكى بر سر مكتوب مهر كرده زنند و بنويسند كه از فلان موضع بفلان موضع روانه شد و تجربه رفت و پيكان در شبانروزى اولاغ باولاغ سى فرسنگ مىدوانند و هر « 12 » خبر كه مىباشد باندك زمانى مىرسد « 13 » و بعد از مدّتى فرمود كه كزيكتانان و ملازمان حضرت ما كه شب « 14 » و روز در گرما و سرما به شكار و جنگ ملازمت مىنمايند باولاغ و علوفه خود برمىنشينند و كسانى كه به عمل روند چرا بايد كه بدولى بروند « 15 » و علوفه ستانند و چون بولايت رسند فرع تعهّدات در وجه اخراجات نهند و چون معقول بود
هامش
( 1 ) - كنند :W .( 2 ) - بزرگ :W . om .( 3 ) - بزرگيد زيادت وجوه :P . om .( 4 ) - باشد :L . om .( 5 ) -L . om .( 6 ) - تعجيل :L . , P .( 7 ) - نامها :L .( 8 ) - بفلان جاى :L . om .( 9 ) - اميرى :L .( 10 ) - ديوان :L .( 11 ) - دوانيد :W .( 12 ) - چند :P . ins .( 13 ) - مىرسانند :L .( 14 ) - در شب :L .( 15 ) - نروند :W .