دزدان با پايزه « 1 » و يرليغ و كوتلهاء بربسته بر سر راهها بدزدى مىرفتند و بحيلت و مكر ببهانهء ايلچىگرى كاروانيان « 2 » و ايلچيان را مىزدند و چهارپاى و رخت مىبردند « 3 » و ايلچيان باولاغ و علفه قانع نبودند و بهركس كه مىرسيدند بانواع بهانها خار و خاشه « 4 » ميكردند و انواع « 5 » زحمات رسانيده مال « 6 » مىستدند و كوتالچيان « 7 » ايشان جامه و دستار مردم و هرچه مىديدند مىستدند و متعمّدا اولاغ زيادت مىگرفتند و بازمىفروختند « 8 »
S . fol . 320 v .
و هرآنچه در ديهها مىيافتند بتطاول مىبردند و اگر در روزى بده ديه و خيلخانه مىرسيدند از تمامت آن مواضع « 9 » باضعاف آنچه راه و ياساق باشد علفه مىستدند و چون از خورش ايشان زيادت مىبود مىفروختند و همواره كار ايشان آن بود كه در راه معاملت علوفه فروختن ميكردند چندانكه « 10 » بازارگان « 11 » ختاى و هند در ذهاب و اياب نكرده باشند و از شرح اين معانى معلوم مىشود كه در سالى چندهزار ايلچى آمدشد كرده باشند « 12 » و چند اولاغ و علوفه ستده و چند خلق را زده و آويخته و رنجانيده و چون همواره رعايا به جهت مطالبهء علوفه و ملتمسات در دست ايشان بودند و در شب بنگهبانى چهارپاى و رختهاى ايشان مشغول عجب داشته مىآيد كه آن قدر زراعت كه قوت مردم از آن حاصل مىشد چگونه ميسّر مىگشته جز بر « 13 » بركتى كه حقّ تعالى كرامت فرموده « 14 » و بندگان از رزق محروم نگردانيده حمل نمىتوان كرد « 15 » و از كثرت آن « 16 » ايلچيان پراكنده بىراه « 17 » و بىبنياد و آنكه هرجا مىرسيدندى ميگفتندى كه پسر يا برادر فلان نويان « 18 » است و بفلان مهمّ نازك بزرگ « 19 » مىرود و يامجيان و حكام و رؤسا و رعايا دانسته كه جمله دروغ محض بيهوده است اگر
هامش
( 1 ) - با پايزه :L . om .( 2 ) - كاروانيانرا :P .، كاروان ايلچيانرا :L .( 3 ) - مىبرد :W .( 4 ) - خرخشه :P .، خارخاشه :L .( 5 ) -L . , P . om .( 6 ) - مبالغ :L . add .( 7 ) - كوتلچيان :L . , P .( 8 ) - فروخت :W .( 9 ) - موضع :W .( 10 ) - چنان كه :L .( 11 ) - بازارگانان :L . , P .( 12 ) - كرده باشد :S . , P .، كند :L .( 13 ) -P . om .( 14 ) - فرموده بود :L . , P .( 15 ) - مىتوان كرد :P .( 16 ) -L . om .( 17 ) -P . om .( 18 ) - امير تومان :P .، نويين :L .( 19 ) - بزرگ :P . om .، مهم نازك بزرگ :L . om .