پادشاه و امراء بزرگ نشناسند باندك مصلحتى كه رفتى دويست و سيصد سوار با خود مىبرد و بعضى كه معروف و مشهورتر مىبودند تا « 1 » با پانصد سوار و هزار سوار مىرفتند و گاه مىبود كه در شهرى بديوان « 2 » قرب دويست صندلى از آن ايلچيان نهادندى و حكام گفتندى كه مهمّ هركدام كه « 3 » ضرورتترست پيشتر بسازيم ايلچيان بدان سبب با همديگر خصومت ميكردند و آنكه غالب مىآمد حكام بحمايت او از دست ديگران خلاص مىيافتند و اندك مهلتى بوى ميدادند و خدمتى از آن او مىكردند « 4 » و روزگار مىگذرانيدند « 5 » و در آخر
S . fol . 321 r .
سال تمامت آن ايلچيان كارها ناساخته و اخراجات نهمار « 6 » انداخته مراجعت نمودندى و انواع خلل و مضرّت كه بواسطهء ايلچيان واقع مىگشت « 7 » زيادت از آن بود كه شرح توان داد پادشاه اسلام « 8 » خلّد سلطانه از كمال « 9 » معدلت تدارك آن معانى واجب دانست و فرمود كه امرى كه بتدريج مضرّت آنچنين معظّم گشته و عموم مردم بدان معتاد شدهاند « 10 » دفع آن دفعة واحدة نتوان كرد بطريق تأنّى ميسّر شود « 11 » و تدارك آغاز كرده در سال اوّل فرمود كه ما را يامى مفرد بايد نهاد كه ايلچيان يارالتو جهت معظمات امور « 12 » ملك و مهمات ثغور بدان روند و هيچ آفريدهء ديگر بر آن اسپان « 13 » ننشيند تا آن ايلچيان از ديگران ممتاز باشند « 14 » و زود به مقصود رسند و يرليغ شد كه « 15 » در راههاى معظّم ضرورى بهرسه فرسنگ يامى بنهند و پانزده سر اسپ فربه در آن بسته و در بعضى مواضع كه چندان ضرورت نبود كمتر و فرمود كه تا نشان بخطّ مبارك و التون تمغاء خاصه نباشد آن « 16 » اولاغ به كسى ندهند و هر يامى را باميرى بزرگ سپرد و در وجه مصالح آن ولايات معيّن را با تصرّف ايشان داد چنان كه وجوه زيادت از ما يحتاج بود تا بهانه نماند و فرمود كه جهت آن وجوه بشما زيادت مىدهم تا هيچ تقصير واقع نگردد و زوائد شما در وجه مصالح خود صرف
هامش
( 1 ) -L . , P . , W . om .( 2 ) -P . om .( 3 ) -L . , P . om .( 4 ) - مىكرد :L . , W .( 5 ) - مىگذرانيد :W .( 6 ) - بسيار :L . , P .( 7 ) - مىشد :W .( 8 ) - خلد سلطانه :et om .غازان خان :W . add .( 9 ) - كمالت :W .( 10 ) - معتاد شده :L .( 11 ) - گردد :L . , P . , W .( 12 ) - مصالح :L . , P .( 13 ) - بدان ننشيند :L .( 14 ) - باشد :W .( 15 ) - تا :W .( 16 ) - از :W .